مطلب آخر

نویسنده :رسول آقایی
تاریخ:شنبه 2 آذر 1392-05:49 ق.ظ

نمیدونم از چی دارین حرف که نه، "زر مفت" میزنین، ولی من نه نظری رو نگا کردم، نه نظری رو حذف کردم(البته شده نظری که خودم گذاشتم و بعد دیدم مناسب نیست، رو پاک کردم)، نه ویرایشی انجام دادم و نه چیز دیگه ای. ماکزیمم دستکاری ای که تو وبلاگ کردم، این بوده که اسم چندنفر رو به لیست نویسنده ها اضافه کردم.
بعد از اونم، هرچی هم کردم واسه این بوده که "میتونستم" بکنم. شمام هرکاری که میتونید بکنید. اصلا هم این حرف رو قبول ندارم که هرکی که هرچی میتونه بکنه، نباید حتما بکنه. نه. اونایی که "هرچی" نمیکنن، "نمیتونن" که بکنن و گرنه تا الان کرده بودن.
متاسفم که فک میکنی منم مثل خودتم، بی جنبه و کم شعورم، و نظری که علیهم باشه رو حذف میکنم.
متاسفم برات که بدون سند و اثبات، میای نظری میذاری.
متاسفم برات که میای همه رو گاو و گوسفند معرفی میکنی و .... 
دقیقا این بار از موضع بالا نگاه میکنم و این حرف رو میزنم. آدم که پایین تر از خودشو، دوست خودش خطاب کنه، همین میشه. یارو دقیقا از پیش گاو و گوسفند پاشده اومده کلاس، حالا واسه من آدم شده. سر و ته همتونم یه کرباسه ها. چه ترکاش، چه فارساش، چه کرداش و چه هرکی که از هرجای دیگس.
(دوستای واقعیم تو این کلاس، 4-5 نفرن که همونا هم برا یه عمر کافی ان.)
و یه تاسف مخصوص دیگه، برا مخاطبای خاصم! برا همه ی اونایی که این چندساله خیلی سعی کردن زیر پامو بکشن، ولی خودشون با سر زمین خوردن. چه دخترا، چه پسرا. و از همینجا به همتون میگم که من، رسول آقایی، همچنان استوار و محکم سرجام ایستادم. ایستادم تا فیهاخالدونتونو بسوزونم...
ممد تقصیر تو هم هست که پاشدی اومدی وبلاگ ساختی. درو دهاتی رو چه به وبلاگ؟ اول باید یه شعور سنج میساختی تا بیشعورا رو فیلتر کنه بعد وارد وبلاگ بشه.
جمع کنید بینیم باو."یه وبلاگ دیگه میسازیم!" از چی میترسونی؟ توی چغر 100 تا وبلاگ دیگه هم بسازی، بازم مالی نیستی. سر و تهت همینه دیگه.واللا.
حرف آخر:
نمیدونم تو این 2-3 سال کیا بودن که میومدن فحش و بد و بیراه مینوشتن، ولی واسه اتمام حجتم میخوام به همشون بگم که ارزش خونوادهاتون همین قدره که نوشتین.
(اگه کسی به این حرف آخرم اعتراضی داره، بیاد رو در رو بگه. چون من دیگه از وبلاگ میرم.)



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

صندلی داغ....

نویسنده :رسول آقایی
تاریخ:چهارشنبه 15 آبان 1392-01:15 ق.ظ

سلام به دوستان.

در پی گیردادن های شما(!!!) دوستان عزیز نسبت به یکی از دوستان، تصمیم گرفته شد که ایشون رو به صندلی داغ دعوت کنیم تا ببینیم قضیه چیه.
البته کار از گیردادن گذشته! رسما همه فکر میکنن مغرورترین دانشجوی کلاسمون آقای رامین احمدی هستن!
امیدوارم رامین جان دعوت صندلی داغمون رو بپذیره و تشریف بیاره ببینیم جریان این حرفایی که پشت سرش میزنن چیه...
متشکرم


اصلاحیه: به علت فرارسیدن ایام محرم، ترجیحا صندلی داغ از شنبه ی بعد از تعطیلات تاسوعا و عاشورا برگزار خواهد شد.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کلاس زبان

نویسنده :رسول آقایی
تاریخ:دوشنبه 13 آبان 1392-11:15 ق.ظ

سلام به همه ی دوستان

در مورد کلاسی که قراره تشکیل بدیم چندتا چیز میخواستم بگم!
یکی اینکه یکی از کتابای اصلیمون 504 خواهد بود و لزوما کلا انگلیسی. چون شنیدن بعضی از کتابا انگلیسی-فارسی هستن، اینا به درد نمیخورن!
یکی هم درمورد ساعت کلاس ها. من چک کردم با بعضی از پسرا و دخترا، ساعت فراغتی که ماکزیمم دانشجوها هستن 12:30 تا 2 روز های شنبه و یکشنبس. بقیه ی ساعت ها همه شدیدا تداخل برنامه دارن.
اولین کلاسمونم ان شالله شنبه ی هفته ی آینده تشکیل میشه.
و یک خواهش دوستانه که لطفا همکاری کنیم تا روال کلاس زودتر طی بشه و ان شالله بتونیم خودمونو به حد تافل برسونیم در عرض این 2 ترم.
ممنون.

دوستان گفتند که بعضی هاشون یکشنبه ها حل تمرین دارن. در خصوص ساعت کلاسا بگم که این کلاسا رو ما هروقت بذاریم، مطمئنا یه سری ها ریزش خواهند شد متاسفانه. واسه همین تقریبا ساعت کلاسها فیکس شده و تقریبا قابل تغییر نیست. البته طبق همین لیستی که من دارم با همین تایم تقریبا 10-12 نفر میتونن بیان به کلاس و به نظر من این تعداد دانشجو برای تشکیل یک کلاس زبان فعال کافیه.
من شنبه همه ی اسامی رو به آموزش میدم و احتمالا دیگه کسی رو نشه بعد از اون اضافی کرد. اگه از دوستان هستن که تمایل دارند ثبت نام کنند، لطفا هرچه سریعتر بهم اطلاع بدن.
متشکر

پ.ن: دوستان این هفته به علت حضور نداشتن اکثریت دانشجوها، کلاس برگزار نشد.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قطعه ای از شعر رمیده

نویسنده :رسول آقایی
تاریخ:شنبه 9 شهریور 1392-02:09 ق.ظ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

من، ممد همتی 15 سال دارم...

نویسنده :رسول آقایی
تاریخ:سه شنبه 5 شهریور 1392-05:18 ق.ظ

با سلام


و من الله توفیق...
تسبیح من دست ممد بودو یه عمره دنبالشم!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ترول بازی!

نویسنده :رسول آقایی
تاریخ:چهارشنبه 30 مرداد 1392-12:27 ب.ظ





ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قضاوتِ زود

نویسنده :رسول آقایی
تاریخ:چهارشنبه 30 مرداد 1392-12:24 ب.ظ

مرد جوانی، از دانشگاه فارغ التحصیل شد.
ماه ها بود که ماشین اسپرت زیبایی، پشت شیشه‏ های یک نمایشگاه به سختی توجهش را جلب کرده بود و از ته دل آرزو می کرد که روزی صاحب آن ماشین شود.
مرد جوان، از پدرش خواسته بود که برای هدیه فارغ التحصیلی، آن ماشین را برایش بخرد.
او می دانست که پدر توانایی خرید آن را دارد.
بلأخره روز فارغ التحصیلی فرا رسید و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصی اش فراخواند و به او گفت :

ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ای آقو هم راس میگه هاااااا

نویسنده :رسول آقایی
تاریخ:چهارشنبه 30 مرداد 1392-12:54 ق.ظ


آقو ما به دنیا اومدیم انقلاب شد
حرف زدیم جنگ شد
راه رفتیم کودتا شد
رفتیم مدرسه جنگ تموم شد
درس خوندیم هی نظاموی آموزشی عوض شد
رفتیم دانشگاه کنکور ول شد
رفتیم سربازی معافیت آزاد شد
رفتیم سرکار مملکت تحریم شد
خواستیم ازدواج کنیم طلا گرون شد
گفتیم بریم خارج پاسپورتمون دی پرت شد
الانم اینترپل دنبالمونه هه هه هه هه یعنی له لهماااا
با این شرایط که پیش میره آقو فکر کنم مشکل از ما باشه.
 اگه بمیریم شاید دنیا بهشت شد
 هه هه هه هه



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

فرهنگ استفاده از موبایل...

نویسنده :رسول آقایی
تاریخ:سه شنبه 29 مرداد 1392-10:52 ب.ظ

فرهنگ استفاده از ابزارها و سرویس های تکنولوژیک، بحث بسیار مهمی است که همواره بسیاری از مردم خواسته و یا ناخواسته درگیر و دست به گریبان عدم رعایت آن هستند. این روزها که استفاده از این ابزارها که مهمترین آنها موبایل، تبلت و لپتاپ بسیار شایع شده جدا از آگاهی چگونگی استفاده فنی از این ابزارها، فرهنگ رفتاری آن بسیار مهم و قابل توجه است که زیر پا گذاشتن آن در بسیاری از جوامع، بی ادبی و بی احترامی به حساب می آید. در این رابطه امروز به شرح چند مورد از رفتارهای شایع و نادرست می پردازیم. (البته به زبان طنز)

بیائیم چند مورد رو با لحن خودمانی دور هم مرور کنیم !

مورد دوم : (دوم رو اول میگم، چون مهمتره)

یکی از مواردی که همه از ما از اون متنفر هستیم تماس کاری زیاد و اس ام اس بازی بیش از حد کسی، میان جمعی ۲-۳ نفره و یا بیشتر هست، به طوری که جو جمع رو تحت تاثیر قرار میده.

تصور کنید با دو نفر از دوستانتان در حال گپ و گفتگوهستید، برای شما چپ و راست اس ام اس میاد !
حتی امکان داره دوست دوران مهد کودکتون هم این وسط یاد شما بیوفته و بهتون زنگ بزنه ! مسلما دوستان شما بهتون نمیگن اووووه استاد ! چقدر تو باحالی، چقدر سرت شلوغه، ما اصلا به تو نمیخوریم !

تحقیقات ما نشون داده که 73.8 درصد از دوستان اینجور مواقع شما رو مورد لطف و عنایت خودشون قرار میدن و حداقل چیزی که بهتون میگن اینه که جمش کن بابا ایکبیری !
اون 26.2 درصد دیگه هم اگه بهتون چیزی نگن حتما یه چیزای خیلی بدی تو دلشون بهتون میگن، حق دارن دیگه خب.

ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دوران دانشجویی!!!

نویسنده :رسول آقایی
تاریخ:سه شنبه 29 مرداد 1392-10:49 ب.ظ

 
    مکان خوابگاه:نوبت کیه چایی دم کنه
    بچه ها:کی چایی میخوره تو این گرما؟
    وقتی من با لیوان چایی میام تو اتاق
    بچه ها:نمیدونی چهار نفریم یه لیوان چایی دم کردی بیشعور؟
 
♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ 
 
    تازه میفهمم موفق باشید استاد آخر برگه امتحانی جواب همون
    خسته نباشید هاییه که وسط درس دادنش میگفتیم
 
 ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ 
 
 
    یه بار تو ورق امتحانم انقدر چرت و پرت نوشتم به جرم توهین به شعور
    استاد به کمیته انضباطی دانشگاه معرفی شدم
 
♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ 

ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

باهم بخندیم...(15)

نویسنده :رسول آقایی
تاریخ:یکشنبه 27 مرداد 1392-11:58 ب.ظ

مکالمه ی من با مینامون.

من:چه مینای خوشگلی

مرغ مینامون:چه مینای خوشگلی

من:هیس

مرغ مینامون:هیس

من:من یه گاگولم

مرغ مینامون:تویه گاگولی

من:توخوشگلی

مرغ مینامون:مرسی گاگول

من:|

****

یعنی لذت کتکی که بعد از ناخونک زدن به سیب زمینی سرخ شده از مامان هست

تو خوردن همون سیب زمینی سرسفره نیست !!!:D

***


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

باهم بخندیم...(14)

نویسنده :رسول آقایی
تاریخ:یکشنبه 27 مرداد 1392-11:55 ب.ظ

تو ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﻟﻢ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﺭﻭ ﯾﻪ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺷﺎﺳﯽ ﺑﻠﻨﺪ

ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺍﻭﻣﺪ ﺑﻬﻢ ﮔﻔﺖ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺧﻮﺩﺗﻪ ﯾﺎ ﺑﺎﺑﺎﺗﻪ؟

ﻧﯿﻢ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻬﺶ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﯽ ﺗﻮ ﻫﻢ ﯾﮑﯿﺸﻮ ﺩﺍﺷﺘﯽ؟

ﺳﻮﯾﭽﺸﻮ ﺩﺭﺍﻭﺭﺩ ﺳﻮﺍﺭﺵ ﺷﺪﻭ ﺭﻓﺖ

ﺩﻗﯿﻘﺎ ﺍﻓﺴﺮﺩﮔﯽ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺍﻻﻧﻢ ... ﺗﺤﺖ ﺩﺭﻣﺎﻧﻢ :-|

***

اینم قیافه دخترها قبل و بعد عمل

قبل از عمل
 (-:

بعد از عمل
 (-:

***

ﺩﺍﺩﺍﺷﻢ ﺭﻓﺘﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﯼ . ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﯾﺦ ﻣﺠﻠﺲ
ﺑﺸﮑﻨﻪ ﯾﻪ ﺟﮏ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮﺩﻩ
 .
ﭘﺪﺭ ﻋﺮﻭﺱ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﮐﻢ ﻧﯿﺎﺭﻩ ﺩﺭ ﺟﻮﺍﺑﺶ ﯾﻪ
ﺟﮏ ﺩﯾﮕﻪ ﮔﻔﺘﻪ
 .
ﺧﻼﺻﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﯾﻦ ﮔﻔﺘﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﻭﻥ . ﺑﻌﺪ ﮐﺎﺭ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺑﻪ
ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻥ ﻭ ﺑﻠﻮﺗﻮﺙ ﺑﺎﺯﯼ
 .
ﺑﻌﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺭﻓﯿﻖ ﺷﺪﻥ. ﭘﺪﺭﻩ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﺮﯾﻢ ﺗﻮﯼ
ﺣﯿﺎﻁ ﯾﻪ ﺩﺳﺖ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ ﺩﺳﺘﯽ ﻫﻢ ﺑﺰﻧﯿﻢ
 .
ﺧﻼﺻﻪ ﺗﺎ ﺳﺎﻋﺖ 12 ﺷﺐ ﮔﻔﺘﻦ ﻭ ﺧﻨﺪﯾﺪﻥ
 ...
ﺩﺍﺩﺍﺷﻢ ﻧﺼﻒ ﺷﺒﯽ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﯿﮕﻪ : ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺵ
ﮔﺬﺷﺖ . ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺭﻭ ﻧﭙﺴﻨﺪﯾﺪﻡ
 |:

***


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

باهم بخندیم...(13)

نویسنده :رسول آقایی
تاریخ:یکشنبه 27 مرداد 1392-11:52 ب.ظ

من مطمئنم یک روز یخچال از من انتقام میگیره و هر نیم ساعت یک بار میاد در اتاقمو باز میکنه چند دقیقه بهم خیره میشه بعد دوباره درو میبنده !!

***
رابطه ها طوری داره پیش میره كه میترسم ازدواج كنم. طرف بگه بیا زن و شوهر معمولی باشیم :|
هستا چنین افكار و ادمایی!
***

دختر خالم منتظره کارای ویزاش اوکی بشه بعد تا آخر تابستون بره اروپا رو بگرده …
منم منتظرم PES 2014 بیاد ببینم میشه با هاشم بیگ زاده توپو از رونالدو گرفت یا نه ؟؟

***

دختر : بابا جون بوســِت كنم؟

.
.
.
بابا : دخترم پول ندارماااا ، عصری مامانت بوسم كرد
 :|

***

من نمیفهمم این دختر پسرایی که توی اینترنت ریلیشن شیپ میزنن،
چرا تا دعواشون میشه سریع میان میزنن سینگل!!

والا یه ذره صبوریم خوب چیزیه!

منم با مامانو بابام دعوام میشه ولی هیچوقت نمیام بزنم:

... سرِ راهــــی ..!:)

***


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حرفای دلم(2)

نویسنده :رسول آقایی
تاریخ:جمعه 18 مرداد 1392-12:10 ق.ظ

من اگه خدا بودم یه بار دیگه تموم بنده هام رو میشمردم ببینم که یه وقت یکیشون تنها نمونده باشه ،
و هوای دو نفره ها رو اونقدر به رخ تک نفره ها نمی کشیدم !

حسین پناهی



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آرامش ذهن

نویسنده :رسول آقایی
تاریخ:سه شنبه 8 مرداد 1392-08:28 ب.ظ

روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است.

ساعتی معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود.
بعد از آن که در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی کودکان که در بیرون انبار مشغول بازی بودند مدد خواست و وعده داد که هر کسی آن را پیدا کند جایزه ای دریافت نماید.
کودکان به محض این که موضوع جایزه مطرح شد به درون انبار هجوم آوردند و تمامی کپّه های علف و یونجه را گشتند امّا باز هم ساعت پیدا نشد.
کودکان از انبار بیرون رفتند و درست موقعی که کشاورز از ادامۀ جستجو نومید شده بود، پسرکی نزد او آمد و از وی خواست به او فرصتی دیگر بدهد.
کشاورز نگاهی به او انداخت و با خود اندیشید، "چرا که نه؟ به هر حال، کودکی صادق به 

ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

باهم بخندیم...(12)

نویسنده :رسول آقایی
تاریخ:یکشنبه 6 مرداد 1392-11:46 ق.ظ

مزدور چیست (کیست) ؟
نوعی موز هست که در مناطق دور یافت میشود !!!
***
سطح معلومات فنیم در حدیه كه وقتى یه چیزى خراب میشه فكر مى كنم كه از اول نداشتمش:D
***

تا حالا دقت کردین
که همیشه سلیقه اون کسی که کنترل تلویزیون دستشه با تو 180 درجه فرق داره ؟:|
***
آقا یک سوال
ستار اولین بارى که میخواسته به ریشش مدل بده گفته چه مدلى اصلاح کن؟!!!:D
***

 

یکی از فانتزیام اینه که یه روز پشت تلفن توی جمع بگم خودمو بااولین پرواز میرسونم:)))

لامصب خییییییلی کلاس داره *:D big grin

****


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

صندلی داغ...

نویسنده :رسول آقایی
تاریخ:چهارشنبه 2 مرداد 1392-07:29 ب.ظ

سلام.
عاقا این صندلی داغه پس چی شد؟!! از یکی از خانم ها خواستیم که داوطلب شن، که ماشالله همه مشارکتشون گرفت!!! واقعا که خیلی  زشته.
بگذریم.
داش نیما یکی از بچه های گل روزگار که چندوقتی هم هست زیاد بهمون کمک میکنه. امروز میخواستم ایشون رو بفرستم رو صندلی داغ! موافقاش "دوست"(like) کنن. اگه کس دیگه ای هم مدنظرتونه، با ذکر اسم خودتون، پیشنهادش بدین تا برا صندلی بعدی آمادش کنیم!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قدر دانی

نویسنده :رسول آقایی
تاریخ:سه شنبه 1 مرداد 1392-06:39 ب.ظ

سلام. طرف صحبت این پستم با دوستاییه که تو دانشگاه فقط حضور دارن و بس! البته خیلیا تصمیم هم میگیرن درس بخونم ولی نمیدونم چرا فردا از راه نمیرسه تا شروع کنن!!!

یک شخص جوان با تحصیلات عالی برای شغل مدیریتی در یک شرکت بزرگ درخواست داد.
در اولین مصاحبه پذیرفته شد؛ رئیس شرکت آخرین مصاحبه را انجام داد.
رئیس شرکت از شرح سوابق متوجه شد که پیشرفت های تحصیلی جوان از دبیرستان تا پژوهشهای پس از لیسانس تماماً بسیار خوب بوده است، و هرگز سالی نبوده که نمره نگرفته باشد.
رئیس پرسید: آیا هیچ گونه بورس آموزشی در مدرسه کسب کردید؟
جوان پاسخ داد: هیچ.
رئیس پرسید: آیا پدرتان بود که شهریه های مدرسه شما را پرداخت کرد؟
جوان پاسخ داد: پدرم فوت کرد زمانی که یک سال داشتم، مادرم بود که شهریه های مدرسه ام را پرداخت می کرد.
رئیس پرسید: مادرتان کجا کار می کرد؟
جوان پاسخ داد: مادرم بعنوان کارگر رختشوی خانه کار می کرد.
رئیس از جوان درخواست کرد تا دستهایش را نشان دهد.
جوان دو تا دست خود را که نرم و سالم بود نشان داد.
رئیس پرسید: آیا قبلاً هیچ وقت در شستن رخت ها به مادرتان کمک کرده اید؟
جوان پاسخ داد: هرگز، مادرم همیشه از من خواسته که درس بخوانم و کتابهای بیشتری 

ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کتاب چهره!!!

نویسنده :رسول آقایی
تاریخ:یکشنبه 30 تیر 1392-07:08 ب.ظ

بازم سلام.

 هرچی فکر کردم ببینم چطور میشه ارتباطمون رو بیشتر کنیم، هیچ  راهی به ذهنم نرسید، جز کتاب چهره! با دوتا صندلی داغ هم که نمیشه. تازه، هیچکدوم از دخترخانم ها هم داوطلب نمیشن، انگار که مثلا چی میخواد بشه! واسه همون تنها چیز ارتباطی که مناسب دیدم، همون کتاب چهرس.
حالا این کتاب چهره چیه؟
کتاب چهره در واقع همون فارسی شده ی فیس بوکه! همین!!!
دویتایی که کتاب چهره دارن، به گروه فیزیکی های هسته ای 89 ارومیه یه درخواست عضویت بفرستن، تا جمعمون جمع باشه!
خلاصه منتظریم...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مهمانی خدا

نویسنده :رسول آقایی
تاریخ:شنبه 29 تیر 1392-06:20 ب.ظ

سلام به همه ی دوستان.
همین اول بگم که این مطالب رو از جایی نیاوردم و حاصل تفکر خودمه و از اونجایی که با فرضیه ی "انرژی ها"ی خودم سازگاری داره، بیانش میکنم. فرضیه ی انرژی هام هم تقریبا خیلی جاها صدق کردن، واسه همون اسم فرضیه رو فعلا روش گذاشتم.
روح و جسم همیشه مقابل هم هستن، از این جهت که اگه به جسم و مادیات برسیم، روح و معنویاتمون ضعیف میشن. و متقابلا اگه به روحمون توجه کنیم، جسممون ضعیف میشه. و اصلا یکی از راه های تعالی روح، فشار آوردن و یا شکنجه ی جسمه. شکنجه اینجا به معنی کتک زدن نیستا. یه چیزی مثل کار کردن زیاده. یا غذا نخوردن. یا به سختی انداختن جسمه(مثل خوابیدن روی سنگ، به جای تشک. یا پوشیدن لباس کم در روزهای سرد،...).
ماه رمضان، ماه مهمانی خداست. اما چطور مهمانی ای که نه غذایی میخوریم و نه نوشیدنی ای؟!!
به این توجه داشته باشیم که خدا ماده نیست، معناست. یعنی معنویه. پس مهمانی خدا که میگن هم، نمیتونه مهمانی از جنس ماده باشه. مهمانی از نوع معنویاته. مهمانیه روحه. اما حالا چطوری؟
تو ایام ماه مبارک رمضون، طبق جملات بالا، با کم خوری و حتی نخوردن، در واقع ما جسممون رو ضعیف و ضعیف تر میکنیم و در مقابل، به همون میزان روحمون رو بزرگ و متعالی تر میکنیم. از طرفی اگه به برخی احادیث نگا کنیم،میبینیم که میگن آدم گرسنه به خدا نزدیکتره. حالا ما با روزه گرفتن، علاوه بر اینکه با ضعف جسممون، روحمون رو قوی تر میکنیم، از طرفی دیگه، چون کمی گرسنه هستیم، به خدا نزدیک تر میشیم و در واقع باز هم روح رو قوی تر میکنیم. پس میبینیم که این مهمانی خدا، چطور محقق میشه. حالا این سفره ی خدا هرچقدر بیشتر پهن باشه، لذتش هم بیشتره.
من که خودم تا قبل از این طرز فکر، خداییش زورم میومد 17 ساعت روزه بگیرم. ولی خدا شاهده که

ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :6
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  


Admin Logo
themebox Logo



ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو