خرم آن نغمه که ...

نویسنده :محمد همتی
تاریخ:شنبه 30 بهمن 1395-11:55 ب.ظ

غاز ثبت‌نام مجدد آزمون #ارشد ۹۶ 

مشاور عالی سازمان سنجش:
داوطلبان از اول تا سوم اسفندماه ۹۵ فرصت دارند نسبت به ثبت‌نام مجدد در آزمون کارشناسی ارشد و یا ویرایش اطلاعات ثبت‌نامی خود اقدام کنند.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تبریک و تسلیت

نویسنده :محمد همتی
تاریخ:سه شنبه 12 خرداد 1394-10:05 ب.ظ

کسب رتبه 271 توسط آقای آقایی را که دوست و دشمن رو انگشت به دهن گذاشت صمیمانه تبریک و تسلیت می گویم




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آیا "کوانتوم" و "ادراک فرا حسی" با هم ارتباط دارند ؟

نویسنده :محمد همتی
تاریخ:یکشنبه 11 آبان 1393-01:39 ق.ظ

پژوهش در مکانیک کوانتومی فرایندهایی فیزیکی را آشکار ساخته است که برخی را معتقد کرده آنها دارای شباهتهایی باور نکردی با موارد ادعایی همانند شعور داشتن ذرات، ادراکهای فرا حسی (ESP)، شفا دادن مرموز و … هستند. این حرف های بیهوه ناشی از فقدان تفکر صحیح است، یا تفکر آرزومندانه، یا سو تفاهمی عمدی یا سهوی یا احتمالا مخلوطی از علل ذکر شده که باعث شده چنین نتیجه گیری شود که شاید توضیحی منطقی وجود ندارد و در عوض چنین حالت های فرا طبیعی پدید می آیند.

به گزارش بیگ بنگ، مکانیک کوانتومی نظریه ای فیزیکی برای توضیح رفتار مولکول ها، اتم ها و ذرات زیراتمی است، این نظریه با ریاضیاتی به محکمی نظریاتی که توسط گالیله و نیوتن ارائه شده میباشد که جهان را به دقت تشریح می کند. به همین دلیل است که ما می توانیم پاسخ مغناطیسی الکترون را با دقتی صریح بدست آوریم. همانطور که خواهیم فهمید نظریه کوانتوم توضیحی از طبیعت می دهد که پیش بینی های دقیق و قدرت فوق العاده ای دارد و این نظریه بازه ی وسیعی از پدیده ها از چیپ های سیلیکونی، دستاوردهای الکترونیکی همانند کامپیوتر تا ستارگان و … را در بر می گیرد.


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تجربیات حیاتی و ظریف در فیزیک دانشگاه ارومیه

نویسنده :محمد همتی
تاریخ:یکشنبه 11 خرداد 1393-04:37 ب.ظ

دوستان با عرض سلام

     اگه شما هم موافق باشین یه مجموعه ای درست کنیم از تجربیات خودمون از روز ثبت نام تا همین حالا در همه موارد بعد ترم بعد به صورت pdf بزاریم واسه ورودی های فیزیک تا استفاده کنن

واسه راحت شدن جمع بندی اگه مرتب بنویسید بهتر می شه
مثلا اول کدوم خوابگاه خودگردان بهترِ بعد روش خوندن درس ها به صورت موردی بعد انتخاب هم اتاقی و ...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ندایی ازگور تو را به خویش می خواند

نویسنده :محمد همتی
تاریخ:دوشنبه 22 اردیبهشت 1393-06:18 ب.ظ

تمام اردی بهشت ها خزان می شود 
تا تو خرداد را بیاوری
سرمست می شود بهار
از عطر گیسوان تو
که بوی بهشت را منتشر می کند
نزهتگه لحظه های ابدی
ای جاودانه ترین خواهش بی منت
                                                                                              
                                                                                                    - مهدی شهرزاد



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سال نو مبارک

نویسنده :محمد همتی
تاریخ:یکشنبه 3 فروردین 1393-06:09 ب.ظ

سال نو شما مبارک

هر سالتون پیروز

صد سال به این سال ها

در ایام نوروز از  کلا قرمزی غافل نشین شبکه دو ساعت 6:45 تکرار ساعت 14
من ا... توفیق



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اندر احوالات

نویسنده :محمد همتی
تاریخ:سه شنبه 13 اسفند 1392-12:11 ق.ظ

    عجب که بهار انگار به ارومیه هم می رسد.  این برودت و آشفتگی آب و هوا که فرنگ رفته ها گفته اند به لندن شباهت دارد، طاقت ما را طاق کرده یا به قول امروز ِ روز آمپر ما را زده بالا و این حشرات موزوی مزاج هم که تصدق صدای ظریف بال های کژ شان بشم به وقت عربستان ظاهر شدند و هی با شعار "با یه گل بهار نمی شه" به تولید دور هم دست زده اند و در محیط محترم خوابگاه احساس می شود که ما موجودات موزی شان هستیم .
    این گروه زیست که من در ابتدا بر این باور بودم که مهمان دار تربیت می کند (از آن هایی که همیشه آماده اند). این روز ها باز آن طویله ی گیاهی -حیوانی شان دارد کولاک می کند و طیف عظیم سفِ سلف روندگان رو مست و خراب می کند. این بنده حقیر بار ها گفته ام اگر این بوها نبود من می رفتم در این رشته و تا به حال برای سرطان واکسن عرضه کرده بودم البته ممکن است به ذهن کوته بین شما برسد که سرطان عامل ویروسی ندارد اما من باید به شما بگویم که شما بهتر است در حوضه تخصص تان که هنوز در آن تخصص نگرفته اید حرف بزنید و زیست شناسی را به من و سفید پوشان گروه زیستِ گیاهی بسپارید و شما نمی دانید و من می دانم که این سفید پوشان اگر لباس سفید شان را در هنگام خارج شدن از آزمایشگاه بیرون آورند و از چوب لباسی آویزان کنند و سپس به سلف یا به بوفه سر بزنند ممکن است که اتفاق خیلی خوف ناکی بیفتد که در ادامه تبیین می کنم. شاید در ابتدا فکر کنید این جنس مذکر نمای گروه محترم زیست از تنبلی شان لباس از تن نمی کنند و با روپوش سفید می گردند در حالی که از این نکته نباید غافل شد که یک پسر هر چقدر هم که اینچِ حوصله اش زیاد باشد باز کاری نمی کند که موجبات فیلم شدگی اش فراهم شود، اما در مورد جنس های مونث، این بانو های محترم به پوشش خود اهمیت وافی می دهند و حاضر نمی شوند لباس همسان با هم کلاسی شان بپوشند (گرچه تنی چند از دُفوف شیمی روپوش فیت، سایز در حد لاتکس می پوشند که منِ بنده از ایشان راضی هستم). پس یک فخر فروشی در این رفتار مستتر است که ما را در عجب می گذارد.
    این گروه مظلوم ریاضی که یک ربع آن ها نابغه علوم رایانه هستند و تنها دانشجویان دانشکده اند که اگر سواره باشند و ببینند یک دانشجوی بدبخت ِ فلک زده سالانهِ سالانهِ به سمت سلف می رود همانند این جانب، او را می رسانند هر چند سر پیچ ها با کلاچ دور بزنند. من که از این گروه به جز یک استادشان راضی هستم و امید وارم خداوند هم راضی باشد. 
    این گروه نامرئی زمین ششناسی خودشان را از پشت به دانشکده علوم چسبانده اند و بدون هیچ سر و صدایی فارغ التحصیل می شوند و می روند. خوب است  بعضی موقع ها که از زندگی سیر شدید و نفس تان در چند مرحله بیرون می آید به این گروه سری زده و به تماشای کوه و کمر بنشینید تا روحتان خنک شود.
    اما گروه بی حیا و از خود راضی و همه چی دان خودمان که فقط کافی است به یکی مان بگویند الف تا ما پرده ای از روی مجهولات نمانده باشد که ندریم و خودمان را ماچ نکنیم. یک زمانی قبل از دامیّان همه چیز دسته ما بود و هیچ کس راضی نبود، حالا حداقل خودشان راضی اند. اگر قرار بر رآی گیری باشد ما از نصف دانشگاه بیش تریم البته به لطف ریاست خودمان در سال های دور و نزدیک. همیشه به خاطر جانفشانی های اساتید و دانشجویان دکتری مان در سایر دانشکده ها از انزجار و تنفر خاصی از طرف سایر دانشجویان برخورداریم و ته دلمان غش می رود و هنگامی که دردِ دل میکنند که فلانی یه سه و نیم ثیت کرد زیر پوستی نیش خند می زنیم که این هم فقط از شوخ طبعیِ ما سرچشمه می گیرد. باشد که رستگار شویم.

ژاندر شناسی علوم 1393
من ا.. توفیق



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آیا دنیای ما واقعی است؟

نویسنده :محمد همتی
تاریخ:چهارشنبه 23 بهمن 1392-12:19 ب.ظ

ابتدای فیلم علمی ـ تخیلی ماتریکس نئو بازیگر اصلی فیلم از این که مردم براحتی می توانستند قوانین فیزیک را نقض کرده و از روی دیوارها به سمت بالا بدوند یا در یک چشم برهم زدن ناپدید شوند بسیار حیرت کرده بود. وجود این ابرانسان های نقض کننده قوانین جهان امکان پذیر بود، زیرا ضمیر خودآگاه نئو ندانسته وارد یک دنیای شبیه سازی شده واقعیت مجازی ماتریکس شده بود. این ماتریکس ساخته دست ماشین هایی بود که درک و شعور داشتند. فیلم وقتی به نئو حق انتخابی مهم و سرنوشت ساز داده شد جریان پیدا کرد. او می توانست قرص آبی رنگی را خورده و وارد هستی واقعی و روشن و واضح خودش شود یا قرص قرمز رنگی را مصرف کرده و پی به حقیقت ماتریکس ببرد و دریابد تا چه اندازه می تواند به حقیقت دست یابد.

امروز فیزیکدانان با بررسی رادیواکتیو موجود در فضا می توانند همان حق انتخاب را به ما بدهند. منظور توانایی آزمودن این فرضیه است که آیا ما در ماتریکس مجازی خودمان زندگی می کنیم. اگرچه این موضوع بسیار فانتزی به نظر می رسد، اما فیلسوف ها مدت ها برسر این که ممکن است به جای این که ذهن های زنده در دنیای واقعی باشیم، هوش های مصنوعی گرفتار در دام جهانی تقلبی هستیم بحث کرده اند. اما اگر این فرضیه صحت داشته باشد پس باید گفت بسیاری از قوانین فیزیک که به ما اجازه ابداع فناوری هایی برای بررسی این فرضیه می دهد نباید بتوانند در خصوص آن دسته از قوانین اساسی مسلط بر جهان غیرنمادینی که محل زندگی شبیه سازهای ماست کار چندانی انجام دهند. از نظر ما این برنامه نویس ها الهه های ما خواهند بود و هرگاه بخواهند می توانند دنیای مان را به هم بریزند. بنابراین چه باید کرد؟ قرص قرمز را بخوریم تا حقیقت را کشف کنیم یا موضوع پیچیده تر از این حرف هاست که خود را به دردسر اندازیم؟




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سلطان فصل ها پاییز

نویسنده :محمد همتی
تاریخ:جمعه 8 آذر 1392-05:19 ق.ظ


آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر با آن پوستین سرد نمناکش
باغ بی برگی،
روز و شب تنهاست 
با سکوت پاک غمناکش
ساز او باران، سرودش باد 
جامه اش شولای عریانی ست.

ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

غنی سازی

نویسنده :محمد همتی
تاریخ:شنبه 2 آذر 1392-05:29 ق.ظ

بسمه تعالی

    با سلام

    هدف از انتشار این وبلاگ فراهم آمدن مکانی برای ارتباط هم کلاسی ها بود و هست .این وبلاگ با تلاش های آقای هادی احمدی و خانم ندا موسوی در طی چند ترم این اقبال را یافت تا مقبول نظر هم کلاسی ها افتد و به سرنوشت وبلاگ ِکلاسی سایر گرایش های فیزیک دچار نشود.
    چند ترم قبل بنا به انتقاد دوستان به خصوص آقای رجبی و محبّی مبنی بر اینکه این وبلاگ به صورت دیکتاتوری اداره می شود! هرچند من به خدمت آقایان عارض شدم که چیزی برای مدیریت نیست اما این جواب به قبول ایشان نیفتاد و از آنجایی که آقای آقایی به مدیریت وبلاگ  علاقه نشان می دادند و من نه به خاطر پسر عمو بودن یا علاقه شخصی ام به ایشان بلکه به دلیل حضور فعال و پر ثمر ایشان و البته ترغیب ایشان به غنی تر کردن هر چه بیش تر وبلاگ ترتیبی را اثر دادم تا ایشان مدیریت وبلاگ را به عهده بگیرند .
    اما در مورد مسائلی که اخیرا مطرح می شود و خاطر مبارک دوستان را آزرده ، باید عرض کنم که من نظری را حذف نکرده ام جز در شرایط خاص زیر
1) فحاشی یا توهین مستقیم یا غیر مستقیم به شخصی حقیقی و یا تحقیر شخصی حقیقی
2) در یک نظر از شخصی حقیقی نام برده شده باشد که آن شخص از ذکر شدن نامش ناراضی باشد
3) یک نظر دو بار ارسال شده باشد که هر دو نظر در وبلاگ به نمایش در آمده باشند
4) نظر هایی که  پیام تبلیغ باشند
5 ) نویسنده نظر با دلیلی خواستار حذف نظرش شده باشد همانند حذف اخیر نظر خصوصی آقای متین احمدی 

اگر دوستان اتفاق نظر دارند  که نباید نظری حذف شود اینجانب به غیر از دو مورد اول ،از آن جایی که حفظ ابروی مومن از اوجب واجبات است و بحثی در آن نیست از طرف خودم متعهد می شوم که در مورد دیگری نظری را حذف نکنم . نویسندگان محترم می توانند به صورت نظر خصوصی و با ذکر نام کاربریشان به من اطلاع دهند و من از این پس البته دوباره تاکید می کنم به جز در دو مورد اول ، نظراتشان را پاک نخواهم کرد .
    و اما ویرایش چند مطلب که به ترتیب توضیح می دهم مورد اول تصحیح غلط املایی یکی از دوستان که دو بار اتفاق افتاده و بنا به درخواست خود نویسنده بوده. مورد دوم مطلب بسیار طولانی هم کلاسی محترم خانم ندا موسوی که به صورت ادامه مطلب دار در آمد. مورد سوم عکس بسیار بزرگی که در مطلبی از آقای بهنام اسدی بود که ویرایش شد و ذکر شد که ویرایش شده . مورد چهارم  عکس هایی که آقای هادی رجبی از خوابگاه گذاشته بودند و بدون اجازه از هم اتاقی ها بود که دو مورد که به نظر من و آقای ابراهیم اسدی مایه شرمساری بود حذف شدند. مورد پنجم در صندلی داغ خانم مریم زینی وند یک ویرایش ساده ، نظرات پس از تایید نمایش داده شوند. من از این ویرایش ها نادم نیستم اما دیگر مطلبی را ویرایش نخواهم کرد.
    در این جا باید از حسن نیت آقایان رجبی ، محبّی و حضرتی در مورد اینجانب کمال تشکر را داشته باشم.
هادی محبی کتاب من رو بیار پس بده.
من ا... توفیق
محمد همتی
 ١٩ محرم ١٤٣٥



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

راست کرده جماعت علم را

نویسنده :محمد همتی
تاریخ:دوشنبه 20 آبان 1392-02:42 ق.ظ

باز جماعت شورش را در آورده اند




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ای اون کسی که

نویسنده :محمد همتی
تاریخ:یکشنبه 14 مهر 1392-02:34 ق.ظ

راس می رم سر اصل مطلب هم خوابگاهی نفهم  احمق و بی شعور مگه چقدر وقت می بره  ، از حموم میای بیرون اون حموم خراب شده رو همون جور ول نکن مگه خودت به بار دیگه نمی ری حموم  . منم که یاسین تو گوش خر می خونم سر دوش  رو که می خوری با مایع دست شویی لباس می شوری تو آشپز خونه مسواک می زنی خب نفهم یه کم ، نه زیاد ها یه کم فکر کن لامصب  اگه هم خیلی تنبلی در چند مرحله برو حموم اگه هم که فکر می کنی زرنگیه سخت در اشتباهی چون این می شه عادت بچه       ی .


باید به بابای بعضی از دوستان گفت که آقای محترم خیلی از داروخونه ها شبانه روزی ان .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

روزی که داد بر باد

نویسنده :محمد همتی
تاریخ:دوشنبه 25 شهریور 1392-12:05 ب.ظ

آدم بعضی وقت ها فکر می کنه این همه دست شویی ها کثیف ، آدم ها این همه دروغ می گن ، استاد ها این جوری ، آموزش این جوری ، مملکت ساخلادان اون جوری ، روزگار این جوری ، آب و هوا این جوری و ما هم نمی خواییم جور دیگه ای باشیم

نمی دونم زندگی یا می تونست طور دیگه ای باشه یا نمی تونست اگه می تونست چرا نیست ؟ و اگه نمی تونه چرا ما این قدر امید واریم







داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دانشکده مون

نویسنده :محمد همتی
تاریخ:دوشنبه 11 شهریور 1392-09:05 ب.ظ

[http://www.aparat.com/v/VaN6o]


نوع مطلب : کلاس نیوز ! 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تو این هوای گرم

نویسنده :محمد همتی
تاریخ:سه شنبه 22 مرداد 1392-11:17 ق.ظ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

غزاله علیزاده

نویسنده :محمد همتی
تاریخ:جمعه 14 تیر 1392-02:35 ق.ظ

دوازده، سیزده ساله بودم، دنیا را نمی‌شناختم. کی دنیا را می‌شناسد؟ این توده‌ی بی‌شکل مدام در حال تغییر را که دور خودش می‌پیچد و از یک تاریکی می‌رود به طرف تاریکی دیگر. در این فاصله، ما بیش و کم رؤیا می‌بافیم، فکر می‌کنیم می‌شود سرشت انسان را عوض کرد، آن مایه‌ی حیرت‌انگیز از حیوانیت در خود و دیگران را.


ما نسلی بودیم آرمان‌خواه. به رستگاری اعتقاد داشتیم. هیچ تأسفی ندارم. از نگاه خالی نوجوانان فارغ از کابوس و رؤیا، حیرت می‌کنم. تا این درجه وابستگی به مادیت، اگر هم نشانه‌ی عقل معیشت باشد، باز حاکی از زوال است. ما واژه‌های مقدس داشتیم: آزادی، وطن، عدالت، فرهنگ، زیبایی و تجلی. تکان هر برگ بر شاخه، معنای نهفته‌ای داشت.

اغلب دراز می‌کشیدم روی چمن مرطوب و خیره می‌شدم به آسمان. پاره‌های ابر گذر می‌کردند، اشتیاق و حیرت نوجوانی بی‌قرار می‌دمیدم به آسمان.

در گلخانه می‌نشستم، بی‌وقفه کتاب می‌خواندم، نویسندگان و شاعران بزرگ را تا حد تقدیس می‌ستودم. از جهان روزمرگی، تقدیس گریخته‌ است و این بحران جنبه‌ی بومی ندارد. پشت مرزها هم تقدیس و آرمان‌گرایی به انسان پشت کرده و شهرت فصلی، جنسیت و پول گریزنده، اقیانوس‌های عظیم را در حد حوضچه‌هایی تنگ فروکاسته است.

یادم می‌آید سال گذشته در پاریس بودم. برای بزرگداشت «میتران» شب آزادی در فرانسه را بازسازی کرده بودند. «میتران عضو نهضت مقاومت بود). تانکها از خیابان‌های تاریک عبور می‌کردند، بدل‌های افسران نازی و سپاه هیتلر چراغ قوه‌ها را می‌انداختند روی جمعیت.

دختر جوان به هیئت نعشی بی‌جان، موهای بور بلند، دور و بر سر پریشان، بر جبین تانک افتاده بود. جایگزین‌های ملت فرانسه در آن دوران فریاد می‌زدند:«فرانسه‌ی آزاد»

در تاریخ ملت فرانسه، چنین شبی باید خیلی ارجمند باشد اما در نگاه جوانان نسل ترقی، هیچ تأثیری دیده نمی‌‌شد. تاریخ را پشت دودهای نسیان، گم کرده بودند. «آزادی و فرانسه»، هر دو از فرانسه رفته بود. «ژان‌پل سارتر»، «آلبرکامو»، «رومن گاری»، آندره مالرو» و نسل شاعران و نقاشان توانمند، هنرپیشه‌های بزرگ: «سیمون سینیوره»، «ژان گابن»، «ابو مونتان» و دیگران زیر سنگ‌های غبار گرفته، خفته بودند. تنها یک جوان ژنده‌پوش مست، همراه با نمایشگران فریاد می‌کشید: «فرانسه‌ی آزاد» و چند تن از هموطنان نسل ما گریه می‌کردند! «در هوای رؤیای آزادی که از آغاز زندگی، همزاد آنها بوده‌است.


روی دوچرخه می‌پریدیم، کوچه‌ها را دور می‌زدیم، فکر می‌کردیم به معضلات انسانی و هستی. «چنین گفت زرتشتِ» «نیچه» را به تازگی خوانده بودم. تنها جمله‌ای که از این کتاب در آن مقطع زندگی به یاد من مانده، این است: «من زمین را که در آن، کره و عسل فراوان باشد، دوست ندارم». با این تعبیر می‌خواست بگوید از راحتی می‌گریزد و به پیشواز خطر می‌رود.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یه کی بود یکی نبود اونم که بود خاک تو سرش

نویسنده :محمد همتی
تاریخ:یکشنبه 22 اردیبهشت 1392-04:04 ق.ظ

پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت             آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد
                                                                                                                     
                                                                                                             [حافظ]

اول به خاطر پست قبلی قصد من یه شوخی بود و  می خواستم که بچه ها رو منظور هم کلاسی ها رو متوجه هم بکنم فقط همین .
دوم در مورد ارزشیابی دوستان اگر می خوایید سریع تمومش کنید کلید جهت ها + کلید تب رو استفاده کنید 
همین موفق باشید



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

روزی که داد بر باد ، روزی که رفت بر باد

نویسنده :محمد همتی
تاریخ:یکشنبه 11 فروردین 1392-02:15 ب.ظ



ظلم اینان می رود... نوبت به آنان می رسد

بعد پایان زمستان هم زمستان می رسد

«سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت»

نیست، اما گاه گاهی تکه ای نان می رسد!

«کامجویی غیر ناکامی ندارد حاصلی»

سیل، بعد از عشقبازی زیر باران می رسد

«آسمان، سرسبز دارد میوه های خام را»

باز «کاکا رستم ِ» قصّه به «مرجان» می رسد

«هر کجا ویران بُود آنجا امید گنج هست»


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هیییییییییچچ

نویسنده :محمد همتی
تاریخ:شنبه 12 اسفند 1391-02:49 ق.ظ

بلاخره پس از اصرار های طولانی و پا در میانی آقای اسدی جناب آقای احمدی هم به جمع ما اضافه شدند 
دوست دارم 
i love you 
bersimana

   mammad & ebi



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سلام علیکم

نویسنده :محمد همتی
تاریخ:دوشنبه 9 بهمن 1391-05:45 ب.ظ

دوستان عزیزی که می خوان جزو نویسنده ها باشن تو نظرات این پست یه اسم ، نام کاربری و یه پسورد به صورت نظر خوصوصی بفرستن اساعه اضافه خواهند شد
یه آدرس ایمیل و یا شماره موبایل بزارن تا براشون  بفرستم



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :6
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  


Admin Logo
themebox Logo



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic