تبلیغات
دانشجویان فیزیک ارومیه - باهم بخندیم...(7)

باهم بخندیم...(7)

نویسنده :رسول آقایی
تاریخ:دوشنبه 13 خرداد 1392-08:53 ب.ظ

امروز تو تاکسی بودیم رانندهه رفت بنزین بزنه با یه راننده دیگه دعواش شد، یارو به راننده ما گفت "تو مسافرکشی؟... تو عن کشی...!
حالا ما ۴ تا هم تو ماشین بودیم...
:|

****

دوران ما یه فیلم شو نمیتونستیم جلو بابامون نگاه کنیم ! حتی دیدن دخترایی که
پشت شماعی زاده میرقصیدن واسه ما داستان داشت....!
الان یه پسر خاله دهه هشتادی دارم شبکه های ماهواره را قفل کرده باباش نتونه
نگاه کنه
:l

****

من غلط بکنم ارشد شرکت کنم!!!
«« 
دیالوگ ماندگار شب های امتحان »» 
:))))))))

بهشت زیر پای مادران!!
کامنت هم که زیر پست دختران!!!
به سلامتی همه پسرا که کلأ نقش هویج رو دارند!!!!!!
:l


ﺗﻮ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ،ﯾﻪﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ ﺍﻭﻣﺪ ﮐﻨﺎﺭﻡ
ﮔﻔﺖ:
آقا ﺷﻤﺎ ﻣﯿﺪﻭﻧﯿﺪ ﭼﺠﻮﺭﯼ ﮔﻮﺵ ﺭﻭﺷﺴﺘﺸﻮ ﻣﯿﺪﻧﺪ؟
ﮔﻔﺘﻢ:عزیزم ﮐﺎﺭﯼ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﮐﻪ ...ﮔﻮﺷﺘﻮ ﻣﯿﺒﺮﻧﺪ،ﺑﻌﺪ
ﯾﮏ ﺳﺎﻋﺖ ﻣﯿﺰﺍﺭﻧﺶ ﺗﻮ ﻭﺍﯾﺘﮑﺲ ... ﺑﻌﺪﺵ ﺑﺎﻧﺦ ﻭ
ﺳﻮﺯﻥ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻣﯿﺪﻭﺯﻧﺪﺵ |:
ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﺑﻐﺾ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺍﺷﮏ ﺗﻮ ﭼﺸﺎﺵ ﺣﺪﻗﻪﺯﺩ ﻭ
ﺁﻣﺎﺩﻩ ﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﺷﺪ ... ﺳﺮﯾﻊ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﻭ ﺍﺯﺻﺤﻨﻪ
ﯼ ﺟﻨﺎﯾﺖ ﺩﻭﺭ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﭘﺪﺭﺑﭽﻪ ﺳﺮ
ﻧﺮﺳﻪ :|
ﺣﺎﻻ ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﺪ ﺭﻭﺍﻧﯽ ﺍﻡ ....ﻧــﻪ!!
ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﻣﺮﯾﻀﻢ :|ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻫﻤﯿﻦ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ
ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ :|

****

بچه رو به مادرش : مامان چرا بابا کچله ؟
مادر : بخاطر اینکه بابات خیلی فکر میکنه!
بچه : پس چرا موهای تو اینقدر بلنده ؟
مادر : خفه شو !
:)))))))))))

****

دختر داییم شیش سالشه
یه حلزون پیدا کرده آورده خونه
هرجا حلزون میره این پشت سرش میره
صورتشو میماله به کف زمین.
میگم چرا اینکارو میکنی عسیسسسسسسسسمممم؟
.
میگه چون حلزون موقع حرکت ترشحاتی از خود به جا میزارن که حاوی کلاژن و الاستینه که باعث میشه چین و چروک صورت از بین بره وصورتی شاداب و به ما هدیه بده و دیگه باید با چین و چروکا خدافظی کرد :| :|
:|
:|
:|
:|:|
:|:|:|
:|:|:|:|
:|:|:|:|:|
:|

اونوقت من 6 سالم بود صورتمو میگرفتم جلوی پنکه می گفتم آآآآآآآآآآاااااااااا
......مثل خر کیف میکردم ....

****

دوران ما یه فیلم شو نمیتونستیم جلو بابامون نگاه کنیم ! حتی دیدن دخترایی که
پشت شماعی زاده میرقصیدن واسه ما داستان داشت....!
الان یه پسر خاله دهه هشتادی دارم شبکه های ماهواره را قفل کرده باباش نتونه
نگاه کنه
:l

****

پسره ﺍﻭﻣﺪﻩ ﻣﯿﮕﻪ ﻣﯿﺎﯼ ﺩﻭﺳﺖ دخترم ﺷﯽ؟ ﮔﻔﺘﻢ :ﻧﻪ
ﻣﯿﮕﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﻣﻦ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ....

ﺧﺪﺍ ﻭﮐﯿﻠﯽ ﺷﻤﺎ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﺩﯾﺪﯾﻦ ﺗﻮ ﺟﻤﻠﻪ ﺑﺎﻻ |:
خو لامصب یه بار دیگه میگفتی شاید من قبول میکردم خخخخخخ

****

یکی از سوالایی که وختی ازم پرسیده میشه سعی میکنم ، نشنوم و صحنه رو با آرامش تر ک کنم : 
آب کتری جوش اومده ؟؟؟” لامصب عواقب بعدی ناجوری داره ! قوری رو باید بشوری … چای رو دم کنی … صبر کنی رنگ بده … یه سینی چایی بریزی … اوووووووووووه … اصن مسیر زندگی آدم عوض میشه

****

ﺑﺎﺑﺎ : ﻣﻨﻮ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻯ ﻳﺎ ﻣﺎﻣﺎﻧﻮ؟
ﭘﺴﺮﺑﭽﻪ : ﻫﺮ ﺩﻭ ﺗﺎﺗﻮﻧﻮ
ﺑﺎﺑﺎ : ﺍﮔﻪ ﻣﻦ ﺑﺮﻡ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺮﻩ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺗﻮ ﻛﺠﺎ ﻣﻴﺮﻯ؟
ﺑﭽﻪ: ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ
ﺑﺎﺑﺎ : ﺧﻮﺏ ﺍﻳﻦ ﻳﻨﻰ ﺗﻮ ﻣﺎﻣﺎﻧﻮ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻯ ﺩﻳﮕﻪ
ﺑﭽﻪ: ﻧﻪ ﻣﻦ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺭﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﺑﺎﺑﺎ : ﺍﮔﻪ ﻣﻦ ﺑﺮﻡ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺮﻩ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺗﻮ ﻛﺠﺎ ﻣﻴﺮﻯ؟
ﺑﭽﻪ: ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ
 ((:
ﺑﺎﺑﺎ : ﭼﺮﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍ ؟؟؟؟
ﺑﭽﻪ: ﭼﻮﻥ ﻗﺒﻼً ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺑﻮﺩﻡ (((:
ﺑﺎﺑﺎ : ﮐﺼﺎﻓﻂ
 :))))

****


قابل توجه دخترای عزیز ؟؟
.
.
.
.
.
.
بله با شمام
.
تویی که پارک دوبل بلد نیسی
تویی که پایه خنده جمع هسی
و
..........
.
.
.
.
عزیزم فدا سرت...
ناراحتی نداره که ..اصن مهم نیس
.
.
خو بجاش تو بلدی::
ظرفارو بشوری
خونه رو تمیز کنی
لباس بشوری
غذا درست کنی
پوشک عوض کنی
ما پسرا رو دوس داشته باشید (((:
.
.
.
.
خودتـــی :/
.
.
پسرا جیغ دست هــــــوراااااا
(((((((((((((((((((((:

****

به نظر من رییس جمهور باید عادل باشه، عارف باشه، روحانی باشه، جلیل القدر باشه، بی غرض باشه، ولایتی و کاراش موردرضای مردم باشه و یه کمم قالیبافی بلد باشه !!*:D big grin

****

چند روزه بدجور سرما خوردم دیشب مامانم میگه پسرم فردا نرو دانشگاه، عزیزم استراحت کن! منم نرفتم. هیچی دیگه از صب ساعت 6 دارم کابینتا رو دستمال میکشم بعدش باید دیوارای آشپزخونه رو تمیز کنم الانم داره فرشای پذیرائی رو جمع میکنه که بشورم

مامان آب زیر کاهه من دارم :|

****

یه روز یه چینیه میره بالاى كوه و فریاد میزنه :
هین تا سا لاو تسین شین هوچینك !
.
.
بعدش از كوه جواب میاد :
.
.
.
.
.
.
.
.
دیوث خیلى سخت بود دوباره تكرار كن *:| straight face*:P tongue

****


یه اخلاقی که من دارم اینه که وقتی

میخام واسه مطالب دخترا توو فیس بوک لایک بزنم اول یه بار دور اتاق میچرخم که مبادا از روی هوای نفس باشه.

یه همچین آدم مومنی ام مــن !*;;) batting eyelashes

****


هادی رجبی تو خجالت نمیکشی میای جلو محسن رضایی میایستی میگی نمیشه، محسن رضایی میگه پس ما باکری رو از کجا تونستیم پیدا کنیم؟ بعد اونوقت بابام برمیگرده میزنه تو سر من میگه یه همچین رفیقایی داشتی که میخواستی کتابفروشی و نونوایی و ... بزنی؟؟؟!!!


لبتون همیشه خندون(آخریه تا وسطاش واقعی بودا!!! یعنی این چیزایی که واسه شما جوکه، خداییش واسه من یکی خاطره س!!!)




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo