تبلیغات
دانشجویان فیزیک ارومیه - حرارت وترموصندلی 4 واحد اختصاصی

حرارت وترموصندلی 4 واحد اختصاصی

نویسنده :هادی رجبی
تاریخ:دوشنبه 26 فروردین 1392-10:01 ق.ظ

به نام خدا

کدام خدا؟

همان خدایی که پدرم گفت هست!!همان خدایی که همیشه ازش میترسم! همون خدایی که بهش ایمان واقعی نیاوردم

ولی اطمینان دارم همیشه هوامو داره

بنویسید که طوفان وطلاطم شده است ،بنویسید قناری و بخوانید قفس،بنویسید خدا و بخوانید هوس

هی بچرخید و بچرخید خدا پشت خدا گم شده است،گرچه بابا غم نان میخورد و ما نان را

اخرین خط بنویسید بزرگ است خدا

بچه ها این صندلی تا فردا شب ادامه داره،از اینکه لطف کردید و این برادر کوچیکتون رو مورد محبت قرار دادین ممنونم

سلام

هادی رجبی در 5/23/ 1366 در بهبوهه جنگ درایران چشم به جهان گشود  بعد از دو سال جنگ را به کنترات گرفت و سر انجام با قبول قطعنامه جنگ را به پایان رساند

از شوخی که بگذریم اول بابت دیر شدن معذرت میخوام

بعدشم من اهل کرجم پدر و مادرم اصالتا ترک و اهل زنجان هستند .باقیشم شما بپرسید.ok

فقط خواهشا سوال خیلی شخصی نپرسین

انا لله و انا الیه راجعون

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
محمد همتی
سه شنبه 3 اردیبهشت 1392 02:18 ق.ظ
خسته نباشی !!!!
1) وقتی تو آینه خودت رو می بینی به خودت چی می گی ؟
2) دوس داری چند تا بچه داشته باشی ؟
3) اگه بهت فرصت بدن بگن یه اشتباهت رو اصلاح کن ، چه اشتباهی رو انجام نمی دی ؟
پاسخ هادی رجبی : کی من؟ناهار نخیوردم وگرنه خسته نیستم.الکی میگی
1.گلابی
2.فعلا که نظرم رو هیچیه
3.انقدر اشتباهات جور وا جور دارم که نمیدونم ولی به چند تا از توصیه های پدرم گوش میدادم
دمت گرم.
hunter
یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 05:17 ب.ظ
افرین به همکلاسی.اقای رجبی یدونه ازون گوشی های یه سیم کارت هم زمان فعال بش بدین از طرف من
رسول آقایی
شنبه 31 فروردین 1392 07:17 ب.ظ
سلام دوست عزیزم. چطوری؟
دلم بدجور گرفته. خرابماااا خراب. تیریپ خسته برداشتم یعنی در حد آآآسسسمونا.
عشق کردم ازت بخوام یه پست بذاری به اسم "حرف های دلم" و هرچی تو دلته بگی. ممکنه؟ در طول همین صندلی پستتو بذار لوتی.
و یه درخواست از بقیه دوستای گلم. لطفا دیگه چیزی از رابطه ی همکلاسیامون و خشک وتر بودنش چیزی نگین و نپرسین. هممون آدمای عاقل و بالغی(هادی "باغل" یادت میاد؟!!!) هستیم. و مطمئنن هرکسی خودش میدونه که چطوری رفتار کنه. زشته بخوایم دوستامونو نصیحت یا سرزنش کنیم.
(همه ی متن هایی که میخونین رو با همون تیریپ خسته بخونینا) داشی خعلی با صندلیت حال کردم. خداییش یه 4واحدی برات آب خورد.
کرتیم... فعلا...
پاسخ هادی رجبی : سلام
من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که میبینم بد اهنگ است
بیا ره توشه برداریم ،قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم اسمان هر کجا ایا همین رنگ است؟
الهی ،الهی ،مگه رفیقت مرده بود که اینجوری پکر شدی؟ نکنه اوجا کسی واست شاخ شده؟خودم که نیستم ،اگه بودم با سامورایی نصفشون میکردم.(خودت که تو خیام شاهد بودی مثل بهروز وثوقی چیکار کردم؟)میخوای بگم بیان فدات شن
اگر غم لشگر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ابراهیم اسدی به هم سازیم و بنیادش براندازیم
یه پست ردیفم به افتخارت میذاریم
همکلاسی
شنبه 31 فروردین 1392 01:09 ب.ظ
من بگم hunter کیه؟ احتمالا دوس گلمون اقای رحیمی باشن...
حدسم درسته؟
پاسخ هادی رجبی : افرین شما برنده یک چای ساز هزار کاره به علاوه ی یک ساندویچ ساز شدید اگه قول بدید باهاش ساندویچ درست کنید (نیاز نیس بلد باشید خودش درس میکنه،میره سر کوچه نون میگیره پوشک بچه عوض میکنه و998 کار دیگه)و به ماهم بدید براتون ارسال میشه.لطفا مبلغ 3000000000000تومن به حساب اقای جهرمی بریزید.
منظور از ساندویچ یرالما نیس بلکه منظور بندری یا جگر مرغ میباشد.
قبلا از زحمات شما سپاسگذاری میشود
نیما اسدزاده
پنجشنبه 29 فروردین 1392 11:09 ب.ظ
هادی اینجاییی !!!!!!
خوب دیگه چه خبرا ؟؟؟؟؟؟ اون سوال مربوط به اونوره اب رو جوابشو دیدم..... ممنون....واسه کامنت های قبلی جوابش داده بودی....
هادی اینترنتم دیوونم کرده امروز n به توان n بطوری که n میل میکنه به 1000000000 بار قطع شده امروز این کامنتم که دوبار اومده هم به خاطر اینترنتمه !!!!! زدم نیومد ولی مثله اینکه اومد!!!!
پاسخ هادی رجبی : وای این سوال خیلی سخته
به همدیگه حداقل سلام بدید نترسید سلام به معنیه پیشنهاد دادن نیس
از اینکه الان دیگران چی فکر میکنن نترسید چون اونا نیستن که زندگیه شما رو بازی میکنن
برای خود من که اصلا مهم نی چون اونا میتونن هر فکری بکنن و ما فقط زندگی کردن برای خود نه دیگران رو از دست میدیم
راستش باز میخواستم بگم ولی میتر سم فکر بد بکنن.دیدی اصلا برام مهم نیس خخخخ خخییخخ
از شوخی گذشته اگه باز خواستید بگم این سری عملی اموزش میدم.
راستی اگه دیدین یکی داره مسخره میکنه باهاش حرف نزنین حتی اگه دوست نزدیکتون باشه اگه درس شد که شد نشد همون حرف نزدن بهترهok?
نیما اسدزاده
پنجشنبه 29 فروردین 1392 10:50 ب.ظ
سلام هادی جان ،خسته نباشی.....
چه خبره اینجا !!!!!!؟؟؟؟؟
هادی جان چطوری؟ خوش میگذره صندلی؟؟
هادی موندم چه سوالی ازت بپرسم ؟؟؟؟؟
1.هادی به نظرت دانشگاه همون جایی بود که قبل اومدن به این خراب شده ،فکرشو میکردیم؟؟؟؟
2.چرا استادامون این همه (........) هستن ؟؟؟؟ جای خالی رو با هر کلمه ای که دوست داری پر کن بعد جوابشم بده
3.چرا ما ورودی های 89.5 این همه سرد و خشکیم؟؟؟؟؟ یه راه حل بده هادی جان تا این مشکل رو حل کنیم.....ازتجربه ی خودت میتونی استفاده کنی... بعد 2 سال( نهایتا )...دیگه شاید همدیگه رو نبینیم...خاطراتمونم پاک خواهند شد از ذهنون...حیف...
3.هادی قصد اونوره اب داری یا نه؟؟؟؟؟ راستشو بگو هااااا
4.نهایت هدفت توی فیزیک چیه؟؟؟ میخای چیکار کنی ؟؟؟؟ از نظره شغلی چی؟؟ نهایت سمتی که دوست داری بهش برسی چیه؟؟؟؟؟
5.از جهان گردی خوشت میاد؟؟ دوست داری؟؟؟
6.واسه جایزه نوبل چشم دوختی یا نه ؟؟؟؟
7.انسان چیست ؟؟؟؟

فعلا همینا به ذهنم رسید...مرسی هادی جان
پاسخ هادی رجبی : سلام
به یاد بچگیا ده تا دوست دارم.هر سوالی دوس داری بپرس،مثلا بپرس اگه میتونستی دوباره انتخاب رشته کنی باز میومدی فیزیک؟منم بگم اره،من عاشق فیزیکم و از این حرفا.دی
1.چون من قبلا دو ماه تو اورمیه بودم جور دیگه فک میکردم ولی!!!!
2.دست خودشون نی اینا تازه به دوران رسیدن و اطرافشون با سواد نی که خودشونو تو ابرا میبینن
البته اقایار فرق داره ها .بنده خدا ها ،تو رو خدا دلت واسشون نمیسوزه؟
3.این سوالت و باید مفصل ج بدم پس تو نظر بالاییت ج میدمok?
3دوباره.
4.فقط بفهمم که این دکتر ........چطوری دکترا گرفت حله (شوخی)البته من بیشتر جنبه های عملی فیزیک رو دوس دارم ولی بعید نی برم سمت فیزیک نظری و کیهان ونظری پردازی
ونهایت سمتی که دوس دارم ازادی شغلیه مثل ریچارد استالمن
5.خداییش خیلی حال میده .یعنی بری چین.جاپون .USA.فغانسه.و حالا....... آلمان.ولی...!!!!!
6.نوبل گرفتن یا نگرفتن انچنان برام مهم نیس.تو رو خدا اصرار نکن.نه نه هولم ندید نمیخوام .!!!
7.خر
8.تو هفت شوخی کردم نکردم کردم.انسان یه فکره که ظهور میکنه اگه فکر کنه
ساغولیشن .ایشن به معنیهtion
hunter
پنجشنبه 29 فروردین 1392 09:11 ب.ظ
اولان هادی نگفتی اخرش رمز موفقیتت چیه. فک کنم این باشه*****.جواب سلامم ندادی داداش.
پاسخ هادی رجبی : سلام
قسمت میدم به جون مولی بزا اسمتو بگم ای خدای درشت این چرا نمیذاره اسمشو بگم؟
والا با این نوناشون
داشتن دوست گلی مث خودت و تغییر نگاه از دل مشغولی ها به جستجو
سلامی چو بوی گل اشنایی
فتح یک باغ به دست یک سار فتح یک کوچه به دست دو سلام
راضی شدی داشی
گل اقا
پنجشنبه 29 فروردین 1392 07:58 ب.ظ
باسلام دوباره
این گسل ؟!!!!بخاطر زلزله عصر بودکه باعث شد عین قرقی 4طبقه بیاییم پایین.کارازاد تعریفش تو ایران دلالییه شما چی مد نظرتونه؟
اگه شرایط باشه قصد مهاجرت ندارین؟
پسوند فامیلیتون که بخاطر ندارم مربوط به کجاست؟
خودتون چه فعالیت هایی تودانشگاه دارین؟
تاحالا شده یکی براتون سوال!!شه؟
جواب گرفتین؟
ازکسی خجالت می کشیین؟
فعلا
پاسخ هادی رجبی : سلام
ببینم تولید تعریفش چیه؟اون، اون کارو میخوام بکنم ،تولید ایده ها
صد در صد مهاجرت خواهم کرد.حالا اولیش که به کرجه.دومیشم انشاالله اونوره
اسم ده زیبامون تو زنجان با ادمای قدیمیش که خیلی چیزا باهاشون قدیمی شده دوستیاشون قدیمیه،کینه هاشونم قدیمیه،افکارشون هم قدیمیه،عشق منم بهش قدیمیه
خیلی فعالیت کردم ولی اکثرا به شکست انجامید،سیاسی،علمی مث کافه،فرهنگی،اشتغال زایی
ولی به قول سورنا :اینجا ایران ایرادش اینه ایده...ولی شک ندارم این ایده ها یه روز سر از خاک در میارن
اره علامت سوال دور و برم زیاده
پروسه ی این کار و نرفتم که بخوام ج بگیرم
اخ که از بابام خجالت میکشم به خاطر این طرز درس خوندنم
بای
پنجشنبه 29 فروردین 1392 03:43 ب.ظ
slm agaye rajabi
dashtam nazarato mikhunda gasdi nadashtam chizi benevisam vali yade ye chizi oftadam mashla ke ba shakhsiyatid va seno sali darin ye eshtebahi kardin hamun avalla vali alanesham in etebahetun sare zabunas nafahmidam chi fek kardino un karo kardin albate zendegi shakhsitune be kasi rabti nadare
پاسخ هادی رجبی : سلام
لطفا شما بگید دوست دارید اون چیزی رو که دوست دارید بهتون بگم یا من حقیقت تلخ رو به شما بگم ؟
بذارید یه داستان بگم شاید تو این راه واستون یه شمعی بشه
داستان اون دانشمند که همه اونو دیوونه میدونستند(مثل بهلول خودمون)و اون گفت دیونگیه من به خاطر اینه که شما در اکثریت هستید.
من از وقتی اومدم تو این دانشگاه فقط یکی از اشتباهاتم رو مستحق هر سرزنشی میدونم و اون دوستی با چند نفره که احساسم از اول میگفت تو تنهایی بمیر، ولی عقل همه ی راه رو به تجربه ختم کرد.از طرفی من از اینکه پشتم حرفی باشه ناراحت نیستم
دیگران هم از حقیقت نه اگاه هستند ونه با غیبت به حقیقت میرسند.
این زندگی شخصیه من که به کسی ربطی نداره چرا سر زبوناست ؟تا حالا از خودتون پرسیدید؟
از اینکه حقیقتا رو بهم میگید از ته دل میگم این نوشته به دلم نشست و برای من یه متن زیباست هرچند ارایه ی ادبی نداره ولی بهترین ارایه ،یعنی حقیقت رو داره.چقدر تلخیه این حرفا برام شیرینه.
شما برا بچه ها غریبه اید ولی برای من اشنا
گل اقا
پنجشنبه 29 فروردین 1392 02:11 ب.ظ
سلام اقایه رجبی
اغا یکی اینجا شاکی شده مارو هم که ازنون خوردن انداختی این بابای ما بدجوری پکر شده (باباهم اتاقی مونه که مسیوله خریده)عاجزانه مسالت داریم توضیح دهید رفتار پسرانه ازسوی همکلاسی دختر چیست تاشاید این بنده براه راست هدایت شود
پاسخ هادی رجبی : سلام.
اره دیگه مثلا تیکه های پسرونه انداختن مثل پسرا راه رفتن مثل پسرا بلند خندیدن مثل مثل مثل
کل کل کردن ووووو ورزشای پسرونه کردن، سیبیل گذاشتن و ...
هادی محبّی
چهارشنبه 28 فروردین 1392 02:01 ب.ظ
سلام هادی، خوشحالم که بالاخره تو رو روی صندلی داغ می بینم و میتونم کمی اذیتت کنم!!!
1.اولش میخوام سوالی رو بپرسم که خودت همیشه از دیگران می پرسی.اگه یه آدم معلول ببینی اولین احساسی که بهت دست میده چیه؟
2.نبودن چه آزادی هایی تو کشور بیشتر از همه آزارت میده؟
3.اگه رئیس جمهور کشور بشی اولین کاری که می کنی چیه؟
4.چرا ترجیح میدی موقع مریض شدن درد بکشی ولی پیش دکتر نری؟؟!!
5.بهترین و بدترین خبری که تا حالا بهت دادن؟
6.بزرگترین شانس زندگیت؟
7.کرج رو تو جمله برا ما توصیف کن؟
8.هادی رجبی 50 سال بعد کجاست و چیکار داره می کنه؟
فعلا همین سوالا کافیه.تا بعد
پاسخ هادی رجبی : 1.واقعا نمیدونم، احساسم با عقلم میرن تو رینگ بوکس
2.بیان تفکر نه بیان اعتقاد
3.اولین کاری که میکنم بچه های کلاسو تبعید میکنم افریقا
بعد در چاههای نفت و میبندم و به شرکت های مادر دستور میدم با دانشگاهها همکاری کنن وبرای حل مشکلاشون تو دانشگاه سرمایه گذاری کنن.فعلا همین تو ذهنمه
4.چون به درمان خودم تو اون موارد بیشتر ایمان دارم و دارید
5.بدترین:در شهر فلان یک نفر با بمب خودشو ترکوند و چندین نفر و به خاطر تعصب کشت
بهترین:قبولی تو دانشگاه بعد از دو سال رنج
6.اصولا من یه ادمی هستم که به شانس اعتقادی ندارم(همساده)،ولی قبولی تو دانشگاه
7.وطن.
8.کجاشو نمیدونم ولی داره فیزیک میخونه و کلی کارخونه و شرکت زده(توهمات یک فیزیکی)
hunter
چهارشنبه 28 فروردین 1392 01:02 ب.ظ
صلام حادی عاقا
شنیدم روصندلی داغی خیلی، خوشحال نشدم کم خوشحال شدم.
وااااااای چرا منو تو این موقیت قرار میدین که سوالای سخت بپرسم...
رمز موفقیتتونو میخاستم بدونم با تشکر اها راستی ازون گوشیهای یه سیم کارت هم زمان فعال داری کادو ازت بگیرم ایا؟؟؟میدونم شناختی اما اسم نیار فداتشم خعلی گلی
پاسخ هادی رجبی : تو نمیری یه گوشی میخوام بگیرم 65سیمکارت همزمان فعال ساعت هم زمان فعال با صفحه نمایش همزمان فعال دارای نشانگر مقدار باتری
وحااالا جیجیجی جینگ، راحتم تو جیب جا میشه شما میتونید همین حالا تماس بگیرید وصاحب یکی از این گوشی های هزار کاره بشید اگه همین حالا تماس بگیرید وسفارش بدید یه کرم حلزون و سریال حریم رو هم جایزه میگیرید
اخه رفیق حیف بچه ها نشناسنت.بگم...بگم...بگم ؟
رسول آقایی
سه شنبه 27 فروردین 1392 01:55 ب.ظ
یا ابلفرض! چندنفر به یه نفر؟! مظلوم گیر آوردین؟!!
آخه هادی که نمیاد جواب بده! اگه بیاد، هممون رو شیر فهم میکنه که "بابام نظرش چیه؟"!!!
واسه هر سوالی که از هادی میپرسم، دنیایی پشتش نهفتس! اگه قرار باشه من توضیحشون بدم که نمیشه صندلی داغ هادی جان! اونوقت تعداد نظرات و متونی که من مینویسم بیشتر از پاسخ های هادی میشه!!!
ولی چشم، ازین بعد، شفاف تر میپرسم. مثل ماجرای کوه رفتنمون! هادی لدفن به این تیکه خوب دقت کن "کوه رفتنمون"!!!! نه "پیاده روی 5 دقیقه ای"!!!!!!
پاسخ هادی رجبی : یکی به من بگه این سه تا نظر پایین و کی باید ج بده؟
باید با عمم یه مشورتی بکنم
رسول آقایی
سه شنبه 27 فروردین 1392 01:37 ب.ظ
خانم همکلاسی واقعا حرفتون به من زور اومد. چون اولا من از هادی جان خواهش کردم که دوباره بیاد، و ایشون هم لطف کرد و حرفمو زمین ننداخت. و در ثانی، جمله ی آخرتون خیلی زشت بود. خیلی زشت تر از 100 تا فحش. یکم فکر کنین میبینین که گفتن همچین حرفی، به یکی که حتی خیلی باهاش صمیمی هم باشین، خیلی بده. متاسفانه من جنبه ی این رو ندارم "که یکی که نمیشناسمش، به دوستم توهین کنه"، اونم دوستی که قبلا همین کار رو برای خودم کرده.
بهتره دیگه ادامه ندیم لطفا.
ممنون
همکلاسی
سه شنبه 27 فروردین 1392 12:58 ب.ظ
با سلام .مثل اینکه این حرف من خیلی به اقای اقایی بر خورده من فقط میخواستم یه توصیه ای هم به شما بکنم که یه ذره جنبه داشته باشید این طرز حرف زدن شما در حد یک دانشجو نیست جواب تفکر را با تفکر جواب میدهند نه با ....
گل اقا
سه شنبه 27 فروردین 1392 08:53 ق.ظ
بایاد خدا

به دنبال خدا نگرد .....

خدا در بیابان های خالی از انسان نیست ......
خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست .....
خدا در مسیری که به تنهایی آن را سپری می کنی نیست ....
خدا در قلبیست که برای تو می تپد ....
خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد ...
خدا در جمع عزیزترین هایت است ...
خدا در دستی است که به یاری می گیری ...
در قلبی است که شاد می کنی،
در لبخندی است که به لب می نشانی .........
خدا در دیر و بتکده و مسجد نیست ....
لابلای کتاب های کهنه نیست ....
خدا در عطر خوش نان است ،
آنجاست که زندگی می کنی و زندگی می بخشی
آنجاست که عهد می بندی و عمل می کنی ....
خدا را در کوچه پس کوچه های تنهائیت نگرد ...
او جایی است که همه شادند،
جایی است که قلب های شکسته ای نمانده ...
در نگاه پرافتخار مادریست به فرزندش،
و در نگاه عاشقانه زنی به همسرش،
و در اندیشه کودکی که می پندارد پدرش قهرمانیست در دنیا ....

خدا را جای دگر باید جستجو کنی ....
خدا نزدیکتر از آنست که فکر می کنیم
در فاصله نفس های من و توست که به هم آمیخته ....
در قلبیست که برای تو می تپد ....
در میان گرمای دستان ماست که به هم پیچیده.....
خدا اینجاست همسفر مهربان من
اینجا ....

سر آخر خداوند از من و تو خواهد پرسید:

"آیا زندگی را زندگی کرده ای؟"
داش رسول دعوا داشتی لدفن ماهارونزن؟!متن بال مال بغل دستیم بودول کن نبود!!!
پاسخ هادی رجبی : زیبا
زندگی در نظرم ایستادن لب پرتگاهی است بلند
هیبتش ترس به اندام کوه انداخته
کوه میلرزد وتو اهسته قدم برمیداری
ودر این فکری چه صعودت به کوه وچه سقوطت به دره
هردو یکی است ولی تو صعود را میروی
گل اقا
سه شنبه 27 فروردین 1392 08:37 ق.ظ
سلام داش رسول
اخه الهی ما بیش مرگ شیم!!نوشابه نبودا دوغ بود!!
موز اضافه داری ؟یا مارو سر کار گذاشتتی ؟خیار رنگ کرده جای قناری می فروشی؟!!مارو کردی عینهو علامت سوال!!شفاف سازی کن!بااین حرفاتون من میتونم سوال های تمام دانشکده رو تامین کنم با درصد قبولی0!!در مورد نونوایی هم اول بگو براچی به باباتون رجوع کنیم؟!
بعدش فک کنم تا من بخوام اول مجوز ازصنف نانواها بعد شهرداری فرمانداری فرهنگ وارشادو.....و....رو بگیرم حالا اینا بکنارایل خودم عمو عمه خاله جدجدبدر ومادرم دایی بسرودختر دایی وعمه و...وحالا اون طرف رگ غیرت شوی وبرادر وخاله عمو عمه وکلهم مخلفات اون طرف(وا از نفس افتادم )راضی کنم جان به جان افرین تسلیمم!
قربانت
پاسخ هادی رجبی : اون وقت من باید اینجا چی بنویسم؟
رسول آقایی
دوشنبه 26 فروردین 1392 08:14 ب.ظ

بریم سراغ سوالای بعدی.
1- ترم آخرته، و فقط شیمیت مونده! با تراشی برمیداری بازم؟!!
2- یه آدم چقدر باید تنبل(مودبانشو گفتم!) باشه که کیف مقابلشو برنداره و به برنامه نگا کنه ولی حاضر باشه به دوستش ز بزنه و از اون تاریخ امتحان رو بپرسه؟!!
3- این 63 سالی که خونه بودی(منظورم غیر از این 3 سالیه که دانشگاهی) چطور خونه میموندی که الان که اومدی دانشگاه، قبل از شروع ترم میای دانشگاه؟!! (دعواهای سریالی منظورمه!)
4- اینا بمیرن، چی میکنی؟(البته خدایی نکرده)
الف- یکی از همکلاسیامون
ب- یکی از اقوام نزدیکت(درجه یک)
ج- من!
5- اگه یه روزی از بین دوستات رفتی(برای همیشه منظورمه) دوس داری دوستات چطوری دربارت فکر کنن؟
6- به نظرت کدوم یکی از دوستامون واقعا فیزیک بارشونه. متوجه منظورم که هستی؟ علمی منظورمه، نه نمره ای و درسی.
7- دوران دانشجوییه خودت چطور بوده؟ دوران دانشجوییت رو تعریف کن در چند خط.
8- 4تا دوست واقعیه از جمع همکلاسیامون(البته اگه داری) اسم ببر. ترجیحا 2تا پسر و 2تا دختر.
9- چه رفتارهایی آزارت میده؟ چه اخلاق های؟ چه افرادی؟ و چه محیطی؟
10- دوران دانشجویی، به نظرت باید چطور باشه؟(در کل)
11- احساست درباره ی آدمایی که میبینی اشتباه میکنن و میدونی که نمیدونن چیه؟
12- اونا که از میونمون رفتن که هیچ، به سلامت. ولی از اونایی که موندن، کیا تاحالا رنجوندنت؟
حالا دارم برااااااات....!!!!!!!!!!!!!
پاسخ هادی رجبی : 1.به زودی تراشی رو به عنوان سوپور در مجامع دانشگاهی خواهید دید.
2.نیس که اون طرفم متخصص تاریخ امتحانه.امتحان ساعت 11بود اقا ساعت 10:45 ازسلماس راه افتاده که زود برسه.خلاصه ساعت دو باهم رفتیم امتحان شیمی بدیم که دیر شده بود.
3.قدیما یادمه کویر نبود جنگل و ...چی دارم میگم.والا اون قدیما شما یادت نی احتمالا پدر گرام یادشه دیکتاتوری پدر حاکم بود.مث الان نی که طرف جرات کنه به باباش راجع به کتاب حرف بزنه .
4.الف:خیلی وقته گریه نکردم،خیلی دلم واسه گریه تنگ شده اونم یدونه از اون گریه های بچگی که از ته دل بود واسه یه کارت بازی.منظورو گرفتی دیگه؟
ب:نمیدونم
ج:اخ اخ اخ چقدر منتظر اون لحظه ام که برم یه بنر 5در5 برات سفارش بدم، تو عمرتم که یه بار بیشتر موتور سوار نشدی، عیب نداره میدم هادی محبی با فوتوشاپ عکستو پیش یه zzrدر بیاره بعد میزنم رو اون بنره زیرشم درشت مینویسم بچه ها رسولم رفت .یکی از بچه محلامون معتاد بود، مرد ،خدا بیامرزتش بعد از مرگش تو اعلامیه اش نوشته بودن جوان ناکام ولی من خودم بارها اونو در حال کام گرفتن از سیگار دیده بودم ،حالا نمیدونم تورو بنویسم ناکام ،باکام خودت راهنمایی کن. تازه تو مجلس ختمتم سه چهارتا از پسرا و چند تا از دخترای کلاسو به سبب اینکه ناراحتت کرده بودن را نمیدم.ان شالله که صد سال زنده باشی داشی
5.اول به نیکی یادم کنن بعدشم بعضیاشون فک نکنن سرم کلا گذاشتن نه من زیر سیبیلی رد کردم.خودت که شاهدی
6.تو کلاس ما فقط ابراهیم اسدی ونیما اسدزاده.تمامالبته ابراهیم که شاخه
7.بسیار از این قسمت زندگیم ناراضیم.اون الافی های قبل دانشگاه مفید تر بودن خدا وکیلی
8.پسر بجز خودت محبی و نیما اسدزاده با خانم ها هم فقط از یه نفرشون به شدت متنفرم
9.ماس مالیزاسیون واقعا رو مخمه.اونایی که میخوان خودشونو گنده نشون بدن .اون اخلاقی که میگه مال من ماله،ماله تو بیت الماله.در واقع تیز بازی در اوردن.از افراد سو استفاده گرم متنفرم.از محیط سیگاری ها وقلیون هم بدم میاد
10.شوق فهمیدن و ایده اجرا کردن و ...
11.میگم که بدونه البته اگه شخصش ارزش داشته باشه .اگه زیاد بهش گیر بدم معلومه که دوسش دارم مثل رضا رضایی،که واقعا شخصیت بزرگش تو اینجا مجال رشد نیافت،امیدوارم که موفق باشه
12. اون سه نفر خیانت کار
رسول آقایی
دوشنبه 26 فروردین 1392 08:12 ب.ظ
آغایی که میای با کت شلوار موز میخوری، بعد پولشم نمیدی! با شمام! پشتیتون... آغا شما رو میگم... اینوری... دوتا عقب تر... شما نگا، شما... یدونه... بله بله با شما. نه! پشت سریه شما رو میگم... بله شما! اسمتون چی بود؟ آغای رجبی؟ بله باخودتونم! بعد از شونصد روز صندلی گذاشتی، چرا جواب این مردم بی گناه رو نمیدی؟! همین کارا رو میکنی که ترم یک میای حماسه می آفرینی دیگه! اونم کجا؟ ناف خیام!!!
هادی بابام میپرسه که کتاب فروشی را نام برده و با رسم شکل توضیح دهید! البته بعد از اینکه بازش کردی و منو هم کشیدی توش!(اینم کمک واسه جواب دادنت به سوال "تعریف دانشجو"!) گل آقا جان شما هم که میخوای نونوایی بزنی، از خوب کسی(هادی) مشاوره خواستی! فقط تصمیمتون که نهایی شد، یه سر پیش بابای من هم بیاین! هادی میدونه چرا!!!
میخوام یه راز از زندگیتو فاش کنم! بچه ها قدر هادی رو بدونین(بیردنه قدر آغاجی اکین بیلسین! خب چیکار کنم این جمله فارسی نداشت!!!) چون هادی دیگر از ترم بعد در بین ما نیست!!! یعنی هستا ولی خودش نیست! میدونین، چطوری بگم، خودشم هستا، ولی جسمش نیست! خیلی سخته گفتنش! در واقع جسمش هم هست، ولی بین ما نیست! بذارین لوپ کلام رو بگم، ترم بعدی مهمان میگیره میاد اینجا.(لدفن بیاید اصل احترام به عمه ی همدیگر را فراموش نکنیم!)
پاسخ هادی رجبی : کتاب فروشی به زودی به عنوان واحد درسی به جنابعالی ابلاغ میشه.
با تشکر
گل اقا
دوشنبه 26 فروردین 1392 07:12 ب.ظ
سللللللللللام اقای رجبی
خوشحالم نمردیم وچشمان به جمال انورتان روشن شد!!!
ماهم اجازه بدیدسوال داریم جمعا 7نفریم خدابداداول من وبعد شما برسد!!!من که یکی یکی سوالای ایناروترجم کنم شمام که جواب میدی.
1.چندتابچه این ؟بچه چندمین؟
2.تاحالاکتک خوردین ازمامان باباوغیره؟زدین؟!! کی رو ؟چطوری؟
3.رابطه تون باخانوادتون؟چندتا پیشنهادبرابعضیا برابهبود این رابطه؟
4.ازنجام دادن چه کارهایی لذت می برید؟
5.چه قدر اهل طبیعتید؟کجارفتیدومی خوایید برید؟
6.اشپزی بلدید؟چه غذایی رو بیشتردوست دارید؟
7.چه کاارهایی ازدستتون برمیاد؟
8.دوست دارین شغل ازادباشین یادولتی؟
7.قصدهجرت دارین؟کجا؟
9.اوقات فراغت چکار میکنین؟
10.دانشجوروتعریف کنید؟رفتار وپوشش و.....
11.میدونین چرا نون های اورمیه اینقد خشکه؟یه بارپرسیدم گفتن جلل خالق چرا کفر میگی مگه نونم نرم میشه ؟نون بایدتو تشت پراب کرد تاخیس بشه !!؟قرارمنو بروبچ بعدفارغ التحصیلی نونوایی با نون نرم تو اورمیه بزنیم!!
12.پول تو جیب تونو کی میده؟
13.بیشترچی میخونی ؟چی گوش میدی؟چی میبینی؟
14.اخلاقای خاصت؟
15.ترمای اول اتاق ودانشگاه چطور بود؟
16.اتاقتون چندنفره؟ازشون راضی هستی؟
17.ازچه تیپ ادمایی خوشتون میاد؟دختر پسر جودا
18.اگه کسی موردپسندتون باشه چه کار میکنید؟هعامل های مانع رووهم بگید؟
20.ازمرگ میترسین؟
فعلاممنون
پاسخ هادی رجبی : 6تا. سه تا دختر سه تا پسر.بزرگ برادرا و کوچیک خواهرا
2.از مامان بابا کیه که نخورده باشه.دعوا هم که معنیه زد و خورد میده.ولی از معلم و نیروی ناجا هم کم نخوردم.نامردا
3.چون پسر بزرگم رابطم مثل داداش بزرگای دیگه.البته دوران نوجوونی بد بود ولی حالا در شرایط ارمانیه .خیلی سادست و اصلا پیچیدگی نداره ،خانواده از شما میخوان موفق باشین تا بتونن بگن که درخت زندگیشون ثمره داده شما فقط کافی دید اونها رو به سمت اینکه شما در راه درست هستید برگردونید تا به شما اطمینان کنند که شما راه تعالی رو پیش گرفتید اونوقت میبینید نه تنها گیر دادنها تموم میشه بلکه در هر کاری با شما مشورت میکنند.البته قبل از هر چیز باید به اونا بگید که اگه راهی رو برید که اونا رفتن سرانجامی مثل اونها خواهید داشت .هزار راهه رفته به مقصد قبلی میرسد
تو رو خدا ،،،این سوالا یه کتاب میخواد.این متنم باید بدم بابای رسول چاپ کنه
4.ورزش .طبیغت گردی.ایده پردازی.نو اوری
5کلا طبیعت گردم.این اطراف دانشگاه این کوههایی که پشت دانشگاهن رو زیر پا گذاشتیم.یا سر داغی اونور بند.کرجم که جاده چالوس و طالقان و قدیمی کردیم.سنندج ،مریوان، شمال کشور.همه رو باید بگم؟هوشنگ ومیلاد عظیمی هم که اخرین بار بردنمون خوی ولی شرایط برا گشتن مناسب نبود انشاالله مفصل باید بگردوننمون جای قشنگی بودمخصوصا اون مناطقی که میلان گفته باید رفت.مشگین شهر و پارس ابادم تو برنامه هست.
6.اشپزی فک نکنم رقیب باشه اونایی که چشیدن تایید کنن.اش رشته.
7.کار خاص هیچ به جز بازار
8صد در صد ازاد
9رو ایده هام کار میکنم .ورزش .کاردستی درست کردنم دوس دارم
10.کسی که فکر تولید میکند.فرهنگ میسازد پوشش ساده ای دارد بر عکس ایران
11.نوناتونو پیش فروش نمیکنین؟ما خریداریم.
12.متاسفانه بابام البته به زودی نقشه هایی دارم
13.شعر.سنتی رپ هیپ هاپ مخلی خلاصه همه چی ولی سنتی بیشتر از همه.فیلمی که فلسفه ی فکری پشتشه مثل ماتریکس یا ارباب حلقه ها یا گوس داگ
14.طرف و تحمل میکنم ولی امان از روزی که کاسه ی صبرم لبریزشه.بسیار بدم میاد اگه ببینم یکی تظاهر کنه یا بخواد تیز بازی در بیاره
15.نوسانی.دیگه با علی عباسی بودیم دیگه.ترم بعدشم که اراذل.اقایی.محبی.ابراهیم اسدی.رضا رضایی.هادی احمدی.خالا هم که محبی مونده.دانشگاه هم که هی میگفت من اونی نیستم که تو فکر میکنی.
16.چهارنفره.فقط از محبی راضیم
17پسرا.اونی که تعارف الکی نمیکنه.وقتی دوستشو تو مشکل میبینه احساس درد مشترک کنه وکمک کنه.تریپ خلافی برنداره و مثل من ادعا نکنه لباسای ساده اما مرتب بپوشه لباس گلی منگولی هم نپوشه مثل من.ورزشکار باشه.اگه یه کار ساده ی فنی بلد نیست مثل عوض کردنه واشر شیر اب، بره بمیره.پایه باشه.
دخترا.دختری که سعی نکنه کار پسرونه بکنه.ادب البته پسر و دختر نداره .تریپ ساده و با وقار .ورزش بلد باشه(بوکس و امثالهم نه)بحای پاشنه بلند کتونی بپسنده.
18.اگه ارومیه نباشم باهاش رابطه برقرار میکنم که بیشتر اشنا شم.ارومیه رو نمیدونم از رسول بپرسین که با تحربه س
20.ببخشید 19 چی شد؟از مرگ اصلا ولی از چطور مردن زیاد.
ساعت الان 4.11 صبحه دیگه چشام نمیبینه
فرامرزی
دوشنبه 26 فروردین 1392 05:21 ب.ظ
با سلام امیدوارم این درس 4 واحدی رو با نمره عالی پاس کنین
1.آقای رجبی از دید خودتون؟
2.چه سوالی تو ذهنتونه که دوست دارین ازتون بپرسن و کدوم سوالو دلتون نمی خواد به هیج وجه ازتون بپرسن و خدا خدا می کنین که این سوال پرسیده نشه؟
3.تا حالا شده از کسی انتقام بگیرین ؟
4. از کدوم لحظه زندگیتون متنفرین؟
5.کدوم لحظه رو دوست دارین همیشه تکرار شه ؟
6.اگه بخواین سر یکی رو زیر آب کنید اون آدم خوشبخت کی می تونه باشه ؟
7.از چیزی می ترسین ؟ ترسناکترین موجود زندگیتون؟
8. بدترین شوخی که با کسی کردین چی بود؟ در مورد شما چی؟
9.بزرگترین آرزوی دوران بچگیتون؟
10. به کی بیشتر از همه ارادت دارین؟
پاسخ هادی رجبی : سلام ،ممنون حتما
1یه کسی که فقط دوست داره موفق بشه، فقط دوست داره قله رو فتح کنه ،یه کسی که هزار تا ایده ی انجام نشده وهزارتا کتاب نخونده داره.ولی میدونه یه روز موفق میشه و به روشنایی میرسه
یه خورده رفیق باز و ادعا،و متاسفانه مغرور
2.چه علایقی دارم.ازدواج(این سوال سختی بود لدفا هرکی میخونه جنبه داشته باشه.من رو راست جواب دادم میتونستم راحت بپیچونم ولی بی احترامی به سوال کننده ای دونستم که اسم مینویسه)
3.بله زیاد نبود ولی بسیار لذت بخش تر از بخشش بود چون 3نفر خیانت کردن بعد خدا سرنوشت و آبروشونو تو دست من گذاشت منم بهشون کمک کردم ولی اونا تو خاری تموم کمکام و گرفتن
4.اونوقت که فکر نمیکنم و مثل مستا دور خودم میچرخم، مثل همیشه فکر کنم این طوری هستم!!!عجب پارادوکسی!!!
5.فهمیدن
6یه ادم متعصب مثل خودم
7.از حیوونای انسان نما.از گرگ.از شکست.از خودم و از ترس
8.ترسوندن خواهرم طوری که بنده خدا گریه کرد.یه نفر از پشت با لگد زد تو کمرم بعد من افتادم اون هارحار میخنده،البته به سزای عمل انتحاریه خودش رسید
9بزرگ شدن
10.هفتاد و دو تن
محسن حضرتی
دوشنبه 26 فروردین 1392 03:52 ب.ظ
سلام هادی کفین؟ خوش اومدی داداش.
1.بنظرت بهترین دوران عمرت کی هست یا بود؟!
2.آیا فقر و محدودیت استعدادهات رو شکوفا می کنه؟
3.به عنوان آدمی که تو زندگیت خیلی تجربه های متفاوتی نسبت به همکلاسی هات داشتی و راه های مختلفی رو امتحان کردی چرا درس خوندن رو انتخاب کردی؟
4.مشکلات خودت مهمترن یا مشکلات مردم؟
6.امید داری که بالاخره بتونی یه خدمتی بزرگی به مردم بکنی؟ بنظر من که پتانسیلشو داری
7.چی شد که یهو اینقدر خوب شدی؟
8.چند درصد مطمئنی کسی که فک می کنی هستی؟
9. عجیب ترین چیزی که تا حالا دیدی چی بود؟
10.طب سنتی بهتره یا ممد همتی؟
11.آیا هرچه از دوست رسد نیکوست؟
12.بنظرت کی میتونی شیمی رو پاس کنی ؟
هادی آدم امین و مطمئنیه.
اون قضیه بین خودمون میمونه ولی راز داری هم چیز خوبیه هادی این رازداریت بهم خیلی کمک کرد البته من هم منابع و راه های خودم رو دارم :) تو هم پسر خوبی بودی.
موفق باشی
یا حق.
پاسخ هادی رجبی : سلام
1دوران تفکر که خیلی خیلی کوتاه بود مثل دوران بچگی
2فکر نکنم،معمولا فقر استعدادها رو خاموش میکنه،البته نیاز مادره اختراعاتی بوده.ولی اگر طالب گنجید به ویرانه بگردید
3خیلی سخت شد،یه سریالی از پوچی یه احساس راکد بودن که باعث شد راه بیفتم مثل کیمیاگر پائولو
4به قول یکی از دوستام که میگفت بعد از این همه زندگی مهمترین چیزی که دستگیرم شد این بود که اولین کسی که نیاز به کمک داره خودمم حتی وقتی دارم به مردم کمک میکنم یا به دوستم
5صد در صد
7بگفتا : من گِلی ناچیز بودم
ولیكن مدتی با گُل نشستم
كمال همنشین در من اثر كرد
وگرنه من همان خاکم که هستم
8%
9تکرار تاریخ و مقایسه ی اندازه ی خودمون وکهکشانها که ما چقدر ناچیزیم
10طب سنتی که ممد رو درمان کنه
11حتی شرشم نکوست اما کو آن دوست
12.ان شاالله ترم 11

رسول آقایی
دوشنبه 26 فروردین 1392 03:02 ب.ظ
سلام خدمت هادی عزیز.
یه لحظه من جواب این یارو رو بدم! خیلی بهم سنگین اومد حرفش.
جناب "همکلاسی" درسته اسمتو از پسرا مخفی نگه داشتی، ولی دخترا که میشناسنت. پس حواست باشه که وقتی گاله رو باز میکنی، چی میزی بیرون. مفهومه؟! و این هم یادت بمونه که به شما هیچ ربطی نداره که چرا برگشته. منم وکیلشم و جواب این سوالت همون "به شما ربطی نداره"ست.
معذرت از همه ی دوستان.
داداش تو هوای ما رو داری، منم هیچوقت پشتتو خالی نمیکنیم.
یه سوال حیاتی واسم پیش اومده! اول یه ماجرا بگم، بعد سوالمو بپرسم!
آقا ما یه بار خواستیم با بروبچ دانشگاه کرج و هادی بریم بیرون. تقریبا یه هفته مونده به عید. هادی لطف کرد و گفت یه جای دپشی رو میشناسه که کلا تا اونجا 5مین پیاده روی داشت، از اونجایی که ماشین رو میخواستیم پارک کنیم! روز واقعه فرا رسید! فَوَقَعَ ما وَقَعَ!!! عاقا آلان ما 3 روزه تمامه هرچی میریم به اونجا نمیرسیم! هرچند که من اونجا معنی اتساع زمان و "انبساط" طول رو درک کردم(که در ادامش نسبیت انیشتین رو تونستم همون روز نقض کنم!!!) ولی یه سوالاتی تو ذهنم برای همیشه باقی موند! که اونا رو میخوام از هادی جان بپرسم!
1- اگه میگفتی 30 مین راهه، یعنی ما هنوزم که هنوزه داشتیم میرفتیم سمت اونجا؟!!!
2- بعد داش هادی تاکید داشت که اونجایی که میریم اول صبح(از 5 صبح ما رو کشونده بود بیرون که میریم داخل یه دره!) کوه نیست! عمو اگه اونجا کوه نبود، پس اون همه سخره و پرتگاه و مسیر های صعب العبور چی بود؟!!!
3- اگه بدونی که بچه ها هنوزم که هنوزه، عمه تو فراموش نکردن، بازم همین کارو با ما میکنی؟!!!
4- به عنوان حسن ختام برنامه، اون امتحان به صاحاب رو چطور دادی؟!!
5- میرم فکر کنم، یکم سوالای کلیدی تر بپرسم ازت! مثل ماجرای گردش 2نفرمون و دنبال کردنه سگه! یادته که؟ تو از ترس با سرعت تمام فرار میکردی، منم ایستاده بودم یه کنار و بهت میخندیدم
6- عاقا کل دانشگاه اینو فهمیده! خودت لدفن بگو ماجرای گروه 10 منهای 1 چیه؟ یا 9 بعلاوه ی 1!!!
7- الان که فکر میکنم، میبینم چقدر سوال دارما!!! ان شالله فرصت های بعدی!
راستی، یدونه اینم تعریف کن دیگه! ماجرای گفتن سن ها!
پاسخ هادی رجبی : سلام دادایی.
به نظر شما رسول و میشه به صورت عادی کوه برد؟
من فقط شما رو از جنگل اسفالت به جنگل چوب بردم
میدونی که من از سطح سیمانی قرن میترسم
امتحان افتاد شنبه
5.دوستان توجه کنید من با سرعت فرار میکردم ورسول در حال خوش و بش با سگه بود(مردم داریم؟)
6یه گروه که اسم نداشت بعد یکی از خانم ها اس داد به من که با این وضعیت اجتماعی من نمیتونم تو گروه باشم همون موقع من یاد گروه 1+5 افتادم وگروه اسم 1-10به خود گرفت
اخه کیو دیدید که به چند تا خانم بگه سن شما چقدره؟، بعد یکی یکی بگه،شما شما شما چی شما که اون پشت قایم شدی سن خودتو بگو.دی
تربچه
دوشنبه 26 فروردین 1392 01:45 ب.ظ
سلام خدمت اقایه رجبی
اخه همکلاسی تو چطور همکلاسیی هستی !؟به جای خوشامد میگی چرا ....می خوایی نیومده فراریشون بدی.اگه دستم بهت برسه !!!ازطرف خودمو دوستام(اسامی محفوظند) خدمتتون خوش گلیبسوز میگم انشالله موندگار هم میشید. راستی ترکید؟!! میتونید ترکی هم حرف بزنید؟متولد 66 هستید !!؟بزنم تخته جوون موندیدعلت تاخیرتون چی بوده؟(هم دانشگاه هم صندلی)
ادامه دارد...
پاسخ هادی رجبی : بله ترکم و چند سالی میشه ترکی یاد گرفتم که حرف بزنم البته با لهجه
جوون موندنو نمی دونم
دلیل تاخیر به دانشگاه،والا یه روز از خواب چا شدم گفتم دیگه نمیخوام درس بخونم ،تصمیم گرفتم بزنم تو کار ازاد ،البته یکی از رفیقام بی تاثیر نبود
دیر اومدن به صندلی،امتحان داشتم که به شنبه موکول شد
ممنون از شما
همکلاسی
دوشنبه 26 فروردین 1392 12:03 ب.ظ
اقای رجبی شما که از وبلاگ خداحافظی کرده بودین چی شد زیر حرفتون زدید؟
ادم یه چیزی میگه باید تا اخر پاش وایسه
پاسخ هادی رجبی : سلام به خانم ...که جدیدا سر کلاسا هم میاد و تازه جزوه هم مینویسه
کی گفته که نباید زیر حرف زد؟مردی این نیست که زیر حرفت نزنی
من اشتباه کردم الانم از همه معذرت میخوام .ازشون میخوام من و تو جمعشون راه بدن نه مثل شما که از همه دور موندی و اسمم نمینویسی میترسی که نکنه صاحب این افکار شناخته بشه
شما که به دوستی اجتماعی اعتقاد داری شما چرا؟
البته ما هم و میشناسیم بهتره اسم بنویسی ونترسی
امیدوارم نرنجیده باشی من برای شما احترام قائلم و به تفکر نقادانتون احترام میذارم




Admin Logo
themebox Logo