تبلیغات
دانشجویان فیزیک ارومیه - داستانی از یکی از دوستان

داستانی از یکی از دوستان

نویسنده :رسول آقایی
تاریخ:یکشنبه 27 اسفند 1391-01:48 ب.ظ

سلام به همه دوستای عزیزم.
یکی از دوستان  داستان قشنگی رو گذاشته بودن و میخواستن که تو وبلاگ بذارمش. بنده هم همین کار رو کردم. داستان رو در ادامه مطلب میتونین بخونین. جالبه. فیزیکیه! فقط متاسفانه بازم از نوشتن اسمشون امتنا ورزیده بودن...

روزی همه ی دانشمندان مردندوواردبهشت شدند آنهاتصمیم گرفتندتاقایم موشک بازی کنند متاسفانه انیشتن اولین نفری بودکه باید چشم می گذاشت.اوبایدتا100 میشمردوسپس شروع به جستجو میکرد همه پنهان شدند الا نیوتون...نیوتون فقط یک مربع به طول یک متر کشید ودرون آن ایستاد.دقیقا درمقابل انیشتن.انیشتن شمرد 97 98 99 100...اوچشماشو باز کرد ودید که نیوتون درمقابل او ایستاده انیشتن فریاد زد نیوت...ون بیرون...نیوتون بیرون...نیوتون هم با خونسردی تکذیب کردوگفت من بیرون نیستم.اوادعاکردکه اصلا من نیوتون نیستم تمام دانشمندان از مخفیگاهشون بیرون اومدن تاببینن اون چطور میخواد ثابت کنه که نیوتون نیست...نیوتون ادامه داد که من در یک مربع به مساحت یک مترمربع ایستاده ام که منو نیوتون بر مترمربع میکنه.از آنجاییکه نیوتون بر متر مربع برابر یک پاسکال میباشد بنابراین من پاسکالم...پس پاسکال باید بیرون بره!

نقد بنده(رسول) : به نظر من این داستان میخواد چیزی فرای این مطلب ساده رو بگه. مثلا یه چیزی تو مایه های حریم خصوصی. چون حریم خصوصی هر فردی، مربعی به اندازه ی یک متر مربعه که اون شخص وسط اون مربعه و هیچکسی هم حق ورود به اون مربع رو نداره. شاید منظور داستان اینجوری هم بوده که انیشتین حق نداره وارد حریم خصوصی نیوتن بشه و نیوتن رو ببینه و بگه که فلان.
برگرفته از کتاب "اصول سفسطه و مغلطه ی جو ایسم"!!!

لطفا اگه کسی نقدی داره، بنویسه.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Can Pilates make you look taller?
پنجشنبه 9 شهریور 1396 03:26 ب.ظ
You could certainly see your enthusiasm in the
article you write. The arena hopes for even more passionate writers such as you who aren't afraid
to mention how they believe. All the time go after
your heart.
محسن حضرتی
شنبه 3 فروردین 1392 01:09 ق.ظ
قشنگ و بجا بود.
جمعه 2 فروردین 1392 10:58 ق.ظ
مانیتورها آفریده نشده‌اند.

قرار نبوده خروس ها دیگر به هیچ کار نیایند
وساعتهای دیجیتال به ‌جایشان صبح خوانی کنند.

آواز جیرجیرک های شب نشین حکمتی داشته حتماً
که شاید لالایی طبیعت باشد برای به خواب رفتن‌ ما
تا قرص خواب‌ لازم نشویم و این طور شب تا صبح
پرپر زدن اپیدمی نشود.

من فکر می‌کنم قرار نبوده کار کردن
جز بر طرف کردن غم نان، بشود همه دار و ندار
زندگی مان همه دغدغه‌ زنده بودن مان.

قرارنبوده کنار هم بودن و زاد و ولد کردن،این همه قانون
مدنی عجیب و غریب و دادگاه و مهر و حضانت و نفقه
و زندان و گروکشی و ضعف اعصاب داشته باشد.

قرار نبوده این طور از آسمان دور باشیم و سی‌ سال
بگذرد ازعمر‌مان و یک شب هم زیر طاق ستاره ها
نخوابیده باشیم.

قرار نبوده کرِم ضد آفتاب بسازیم تا بر علیه خورشید
عالم تاب و گرما ومحبتش زره بگیریم وجنگ کنیم.

قرار نبوده چهل سال اززندگی رد کنیم اما کف پایمان
یک بارهم بی واسطه کفش لاستیکی یا چرمی
یک مسافت صدمتری را بازمین معاشرت نکرده باشد.

قرار نبوده من از اینجا و شما از آنجا، صورتک زرد به
نشانه سفت بغل کردن و بوسیدن و دوست داشتن
برای هم بفرستیم
...
چیز زیادی از زندگی نمی‌دانم، اما همین قدر می‌دانم
که این ‌همه قرار نبوده ای که برخلافشان اتفاق افتاده
همگی مان را آشفته‌ و سردرگم کرده...

آنقدر که فقط می‌دانیم خوب نیستیم
از هیچ چیز راضی نیستیم،
اما سر در نمی‌آوریم چرا؟
<<<<<<<سال نومبارک>>>>>>>>
پاسخ رسول آقایی : باز هم ممنون.
جمعه 2 فروردین 1392 10:56 ق.ظ


کاش این متنو با تمام وجودتون بخونید...

قرار نبوده تا نم باران زد،دست پاچه شویم و زود چتری از
جنس پلاستیک روی سر‌ بگیریم مبادا مثل کلوخ آب شویم.

قرار نبوده این قدر دور شویم و مصنوعی. ناخن های
مصنوعی دندان های مصنوعی،خنده های مصنوعی،
آواز‌های مصنوعی و دغدغه های مصنوعی...

هر چه فكر می‌کنم می‌بینم قرار نبوده ما این چنین با
بغل دستی هایمان در رقابت های تنگانگ باشیم تا
اثبات کنیم موجود بهتری هستیم

این همه مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم
نشان دادن برای چیست؟

قرار نبوده همه از دم درس خوانده بشویم، از دم دکترا
به دست بر روی زمین خدا راه برویم
بعید میدانم راه تعالی بشری از دانشگاه ها
و مدرک های ما رد بشود.

باید کسی هم باشد که گوسفندها را هی کند، دراز بکشد
نی لبک بزند با سوز هم بزند و عاقبت هم یک روز در همان
هیات چوپانی به پیامبری مبعوث شود.

یک کاوه لازم است که آهنگری کندکه درفش داشته باشد
که به حرمت عدل از جا برخیزد و حرکت کند.

قرار نبوده این ‌همه در محاصره سیمان و آهن، طبقه روی
طبقه برویم بالاقرار نبوده این تعداد میز و صندلی‌ِ کارمندی
روی زمین وجود داشته باشد

بی شک این همه کامپیوتر...و پشت های غوز کرده
آدمهای ماسیده درهیچ کجای خلقت لحاظ نشده بوده...

تا به حال بیل زده‌اید؟
باغچه هرس کرده‌اید؟
آلبالو و انار چیده‌اید؟
کلاً خسته ازیک روز کار یَدی به رختخواب رفته‌اید؟
آخ که با هیچ خواب دیگری قابل مقایسه نیست.

این چشم ها برای نور مهتاب یا نور ستارگان کویر
برای دیدن رنگ زرد گل آفتابگردان برای خیره شدن
به جاریِ آب شاید اما برای ساعت پشت ساعت،روز پشت
روز، شب پشت شب خیره ماندن به نور مهتابی
پاسخ رسول آقایی : ممنون. خوشم اومد ولی جای نقدش زیاده.
امید حسین نژاد
سه شنبه 29 اسفند 1391 12:18 ب.ظ

فک نکنم رسول تو بازیه مافیا رقیب داشته باشه!
پاسخ رسول آقایی : چرا؟!!! چی؟!! من؟!!! مافیا؟! مافیا شیب دارن؟!!
حکمی مرتبط با بازی مافیا صادر شده از طرف مقامات اعظم(مقامات بالا نه ها!) که بازی مافیا مستحبه و کسانی که برنده بشن، در جهشت جاودان با شادی وارد میشن و جهشتشون تضمین میشه.
mohammad
سه شنبه 29 اسفند 1391 02:58 ق.ظ
سلام من رو به جو ( ضلهو الباقی) برسون
پاسخ رسول آقایی : حضرت جوی اعظم هم سلام های گرمشو به تو و اهالی جهرم میرسونه و آینده ای روشن رو براتون میبینه.
پایدار باشی.
محسن حضرتی
سه شنبه 29 اسفند 1391 02:29 ق.ظ
بنظرم داستان میخواد بگه که شخصیت افراد بستگی به جایی که حضور دارن داره درواقع این آسون ترین پیامشه.
ولی داستان باحالی بود نمیتونستم آخرشو اینطوری تصور کنم
شایدم منظورش یه نوعی حل مشکلات بروش نیوتنی هست که برپایه چرا گفتن و استفاده از جزییات وامکانات مساله استواره
شایدم اصلا منظوری نداره!
پاسخ رسول آقایی : نقد قشنگیه. ممنون.
البته یادم رفت واسه هادی جان هم در پاسخ بنویسم که نقد ایشون هم خوب بود.
هادی رجبی
دوشنبه 28 اسفند 1391 02:15 ب.ظ
خوشم میاد هیشکی نظر نمیده
عیبی نداره خودم میگم
داستان در اپیزود اول به دلیل حضور اشخاص مهم کنجکاوی خواننده را برمیانگیزد و در اپیزود دوم داستان به مقوا تبدیل میشه و سعی داره با استفاده از مردم(دانشمندان)ذهن خواننده را به سوی خواسته خود یعنی مغلطه ی جوایسم کشیده ونیوتن با استفاده از یک فلسفه و سواستفاده از واژه ها که درست به همین منظور درست شده اند بازی رو به سود خود به پایان برد .
البته با ید در نظر گرفت نویسنده (رسول)با نادیده گرفتن کتاب اراجیف الواضحات بنده که درجلد سوم به نقد نظریه های جو پرداخته این نظرات رو داده که به نواقص فلسفه جو مربوط میشود.
پاسخ رسول آقایی : اینکه کسی نظر نمیده که عجیب نیست! عجیب اینجاست که بعضیا جدیدا نظر میدن! حالا با نام یا بدون نام.
کتاب اراجیف الواضحات شما، کلا مقواست عمو! فلسفه ی جوایسم هیچ جای نقد و ایرادی براش نیست. شخصی مثل محمد همتی هم به حضرت جو روی آورده. ابی هم هیچ شکی تا حالا نتونسته نسبت به این فلسفه قوی وارد کنه. الان شما اومدی با یه کتابی که 4 جلد بیشتر چاپ نشده(یکی دست خودته، یکی دست پهلوون و مصطفی، یکی دست پسرای خوابگاه، و یکی هم دست خودمه که اونم زورکی بهم دادی تا چاپت از 3 به 4 برسه!!!) میخوای جلوی فلسفه جوایسم اعظم(!!!) که همین امروز چاپش به شونصد میلیارد نسخه رسید، بایستی؟!! وا عجبا!!!!! یا حضرت جوی اعظم، خودت از هادی بگذر.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo